از چیست که باد فتنه انگیخته اید
فرخی یزدی – رباعی شماره 230 از چیست که باد فتنه انگیخته اید وین رشته ی اتحاد بگسیخته اید ای دسته ی کهنه کار افسونگر رند گویا که دگر طرح نوی ریخته اید
فرخی یزدی – رباعی شماره 230 از چیست که باد فتنه انگیخته اید وین رشته ی اتحاد بگسیخته اید ای دسته ی کهنه کار افسونگر رند گویا که دگر طرح نوی ریخته اید
فرخی یزدی – رباعی شماره 229 از سطح افق شعله ی گلگون آید وز رنگ شفق ترشح خون آید یک پرده ی بسیار مهمی بالاست تا از پس این پرده چه بیرون آید
فرخی یزدی – رباعی شماره 228 اوضاع نجومی چو به تقویم آید این جمله ی برجسته به تنظیم آید کز جانب کابینه ی امروزی ما از روز نخست بوی ترمیم آید
فرخی یزدی – رباعی شماره 227 بس ناله ی جغد غم در این بوم آید نشگفت اگر فر هما شوم آید یک لحظه اگر کسی کند باز دو گوش از چار طرف صدای مظلوم آید
فرخی یزدی – رباعی شماره 226 از سنگلج آوای غم اندوز آید بانگ خشنی ولی دل افروز آید یک لحظه در آن حوزه اگر بنشینی صد مرتبه فریاد جهانسوز آید
فرخی یزدی – رباعی شماره 225 گر ما و تو را دفع اعادی باید وز دشمن خود قطع ایادی باید با خصم قوی به حالت صلح و صفا آماده ی جنگ اقتصادی باید
فرخی یزدی – رباعی شماره 224 با پاک دلان پاک نهادی باید از مختلسین قطع ایادی باید یا آنکه ز ورشکستگی باید مرد یا چاره ی فقر اقتصادی باید
فرخی یزدی – رباعی شماره 223 روزی به نبرد صف شکستن باید بر خصم ره فرار بستن باید روز دگری به قصد یک حمله ی سخت از موقع خود عقب نشستن باید
فرخی یزدی – رباعی شماره 222 آن اهل خطا که با خطاکار نمود با کار خطا شبهه در افکار نمود بر رغم مدافعین بیگانه پرست آخر به خطای خویش اقرار نمود
فرخی یزدی – رباعی شماره 221 پولی که ز خون خلق آماده شود صرف بت ساده و بط و باده شود افسوس که دسترنج یک مشت فقیر چون جمع شود حقوق شهزاده شود
فرخی یزدی – رباعی شماره 220 ثروت سبب وحی سماوی نشود با فقر و غنا قطع دعاوی نشود هرگز نشود بین بشر ختم نزاع تا قیمت اوقات مساوی نشود
فرخی یزدی – رباعی شماره 219 فکری که سقیم گشت سالم نشود محکوم به حکم غیر حاکم نشود گر داد کنی وگر نمایی فریاد آن خائن خودپرست خادم نشود