دلم را جز تو کس دلبر نباشد
فایز دشتی-دوبیتی شماره 138 دلم را جز تو کس دلبر نباشد به جز شور توام در سر نباشد دل فایز تو عمدا می کنی تنگ که تا جای کس دیگر نباشد
فایز دشتی-دوبیتی شماره 138 دلم را جز تو کس دلبر نباشد به جز شور توام در سر نباشد دل فایز تو عمدا می کنی تنگ که تا جای کس دیگر نباشد
فایز دشتی-دوبیتی شماره 137 کسی کآگه ز حال ما نباشد گرَم شنعت کند بیجا نباشد بداند هر که بیند آن پری رو که فایز بی سبب رسوا نباشد
فایز دشتی-دوبیتی شماره 136 دلم از عنبرین مو می گریزد جراحت دارد از بو می گریزد مرا در بیشه ای می پرورد عشق که آنجا شیر زآهو می گریزد
فایز دشتی-دوبیتی شماره 135 عسل از معدن زنبور خیزد کلام الله ز کوه طور خیزد اگر نشنیده ای، بشنو تو فایز به قبرت، یا محمد نور خیزد
فایز دشتی-دوبیتی شماره 134 اگر آهی کشم افلاک سوزد در و دشت و بیابان پاک سوزد اگر آهی کشد فایز از این دل یقین دارم گِل نمناک سوزد
فایز دشتی-دوبیتی شماره 133 سهیل اندر یمن بلغار سوزد دل عاشق ز هجر یار سوزد سهیل اندر یمن سالی به یکبار دل فایز دمی صد بار سوزد
فایز دشتی-دوبیتی شماره 132 بتم سرپنجه با لوح و قلم زد زمین و آسمان از نو به هم زد پس پرده درآمد یار فایز چو خورشیدی که از مشرق علم زد
فایز دشتی-دوبیتی شماره 131 سحر سنبل دمید و لاله سر زد که نرگس خیمه بر کوه و کمر زد چرا فایز از این غصه نمیرد که نرگس تاج سلطانی به سر زد
فایز دشتی-دوبیتی شماره 130 که بر نخل امید من تبر زد که بر مینای اقبالم حجر زد جدا فایز که کرد از وصل جانان که بر جانم خدنگ بی خبر زد
فایز دشتی-دوبیتی شماره 129 شب هجران مرا جان بر لب آورد فلک از گردش افتد کاین شب آورد شب آمد فایز دلخسته از نو به خاطر یار سیمین غبغب آورد
فایز دشتی-دوبیتی شماره 128 خیالت گر نبودی دل چه می کرد وگر شوقت نبد حاصل چه می کرد نبود ار عشق جانان فایز اینجا در این ویرانه تن منزل چه می کرد
فایز دشتی-دوبیتی شماره 127 سحر دل ناله های زار می کرد چنانکه دیده را خونبار می کرد شکایت های ایام جوانی به فایز یک به یک اظهار می کرد