بایگانی‌های قصاید عنصری - صفحه 2 از 5 - ادبستان شعر پارسی

به فال نیک و به فرخنده روزگار جهان

عنصری بلخی قصیده شماره 46 در مدح سلطان محمود غزنوی به فال نیک و به فرخنده روزگار جهان بسان دولت شاه جهان شده است جوان اگر ز گوهر ناسفته ابر شد چو صدف چرا شد از گل ناکشته دشت چون بستان فکند شادروانی به دشت باد صبا که تار و پودش هست از زبرجد و … ادامه

چون تن به جان و به دانش دل و به عقل روان

عنصری بلخی قصیده شماره 45 در مدح سلطان محمود چون تن به جان و به دانش دل و به عقل روان فروخته است زمانه به دولت سلطان یمین دولت و مر ملک را دلیل به یمن امین ملکت و مر خلق را ز رنج امان ز جان به فکرت محکم برون کنند ثناش ز کوه … ادامه

گل نوشکفته است و سرو روان

عنصری بلخی قصیده شماره 44 در مدح امیر نصر گل نوشکفته است و سرو روان برآمیخته مهر او با روان خرد چهره ی او نگارد به دل که دل مهر او باز بندد به جان اگر بنگری سوی رخسار او بروید به چشم اندرت ارغوان به من گر به انگشت اشارت کنی ز ناخنت بیرون … ادامه

همی روم به مراد و همی زیم به امان

عنصری بلخی قصیده شماره 43 در مدح امیر نصر همی روم به مراد و همی زیم به امان به جاه و دولت و نام خدایگان جهان سر ملوک جهان میر نصر ناصر دین سپاهدار خراسان برادر سلطان کمینه عرضی از جاه او فزون ز فلک کهینه جزوی از قدر او مه از کیوان کسی که … ادامه

قویست دین محمد به آیت فرقان

عنصری بلخی قصیده شماره 42 در مدح سلطان قویست دین محمد به آیت فرقان چنان که حجت سلطان به رایت سلطان یمین دولت و پیراسته بتیغش ملک امین ملت و آراسته بدو ایمان ز خیر هرچه رسول خدای را خبر است همی نماید از سایه ی خدای عیان رسول گفت که بیغوله های روی زمین … ادامه

بدان گردیست آن سیمین زنخدان

عنصری بلخی قصیده شماره 41 در مدح سلطان محمود بدان گردیست آن سیمین زنخدان بدان خمیدگی زلفین جانان یکی گویی که از کافور گوییست یک گویی که هست از مشک چوگان چه چیز است آن خط مشکین و آن لب که دارد رنگ راح و بوی ریحان یکی مانند مشک اندوده لاله است یکی مانند … ادامه

گفتم نشان ده از دهن  تنگ دلستان

عنصری بلخی قصیده شماره 40 در مدح سلطان محمود گفتم نشان ده از دهن  تنگ دلستان گفتا ز نیست نیست نشان اندرین جهان گفتم که ساعتی به بر من فرونشین گفتا که باد سرد زمانی فرونشان گفتم که باد سرد زیان داردت همی گفتا ز باد سرد بود لاله را زیان گفتم که گلستانت همه … ادامه

نوروز بزرگ آمد و آرایش عالم

عنصری بلخی قصیده شماره 39 در مدح سلطان محمود نوروز بزرگ آمد و آرایش عالم میراث به نزدیک ملوک عجم از جم بر دولت شاه ملکان فرخ و فیروز آن قبله ی فخر و شرف گوهر آدم سالار خراسان ملک عالم عادل از جمله ی شاهان به همه فخر مقدم گردون بر او جز که … ادامه

آن زلف سرافکنده بر آن عارض خرم

عنصری بلخی قصیده شماره 38 در مدح سلطان محمود آن زلف سرافکنده بر آن عارض خرم از بهر چه چیز است بدان بوی و بدان خم هر چند همی بالد خمش نشود راست هر چند همی شوید بویش نشود کم انگیخته از هم همه و آمیخته با هم آویخته اندر هم و توده شده بر … ادامه

امید نیکی و تاج ملوک و صدر کرام

عنصری بلخی قصیده شماره 37 در مدح یمین الدوله سلطان محمود غزنوی امید نیکی و تاج ملوک و صدر کرام بزرگ خسرو آزادگان و فخر انام یمین دولت و دولت بدو همیشه عزیز امین ملت و ملت بدو گرفته نظام سپهر کلی و جزوی بدو نموده هنر جهان علوی و سفلی بدو گرفته قوام اگر … ادامه

خدایگان خراسان و آفتاب کمال

عنصری بلخی قصیده شماره 36 در مدح سلطان محمود و انتقاد از قصیده ی غضائری خدایگان خراسان و آفتاب کمال که وقف کرد برو کردگار ذوالجلال یمین دولت و دولت بدو گرفته هنر امین ملت و ملت بدو گرفته جمال همی خدای ز بهر بقای دولت او از آفرینش بیرون کند فنا و زوال یکی … ادامه

مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال

عنصری بلخی قصیده شماره 35 در مدح سلطان محمود مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال نیک روز و نیک جشن و نیک بخت و نیک حال فال فیروزی و زر است آسمان و بوستان کان یکی پیروزه جامه است این دگر زرین نهال گرد برگ زرد او برچفته شاخ زرد خوش راست پنداری که … ادامه