بایگانی‌های قطعات و قصاید کوتاه سنایی - صفحه 6 از 18 - ادبستان شعر پارسی

دعوی دین می کنی با نفس دمسازی مکن

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 147 دعوی دین می کنی با نفس دمسازی مکن سینه ی گنجشک جویی دعوی بازی مکن مکر مرد مرغزی از غول نشناسی برو همنشین طراریان گربز رازی مکن ای ز کشی ناپذیرفته سیه رویان کفر با نکورویان دین پاک طنازی مکن ور همی خواهی کنی بازی تو … ادامه

ای برادر خویش را زین جمع خودبینان مکن

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 146 ای برادر خویش را زین جمع خودبینان مکن کار دشوارست تو بر خویشتن آسان مکن صحبت هر ناکسی مگزین و رنج دل مبین روی بر ایشان مدار و پشت بر ایشان مکن عقل سلطانست و فرمانش روان بر جان و دل رو چو مردان روز و … ادامه

زهره ی مردان نداری خدمت سلطان مکن

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 145   زهره ی مردان نداری خدمت سلطان مکن پنجه ی شیران نداری عزم این میدان مکن فرش شاهان گر ندیدی گستریده شاهوار خویشتن چنبر مساز و نقش شادروان مکن خانه را گر کدخدایی می ندانی کرد هیچ پادشاهی زمین و ملکت یزدان مکن در خراباتی ندانی … ادامه

پای بلقاسم ز پای بلحکم بشناس نیک

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 144 پای بلقاسم ز پای بلحکم بشناس نیک نیستی ایوب فرمان از دم کرمان مکن تیغ شرع از تارک بدخواه دین داری دریغ شرط مردان این نباشد ای برادر آن مکن عزم داری تا که خود بزغاله را بریان کنی پس چو ابراهیم رو فرزند را قربان … ادامه

در طریق دین قدم پیوسته بوذروار زن

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 143 در طریق دین قدم پیوسته بوذروار زن ور زنی لافی ز شرع احمد مختار زن اندر ایمان همچو شهباز خشین مردانه باش بر عدوی دین همیشه تیغ حیدروار زن گرد گلزار فنا تا چند گردی زابلهی در سرای باقی آی و خیمه در گلزار زن لشکر … ادامه

چنگری ای پارسا در عاشق مسکین به کین

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 142 چنگری ای پارسا در عاشق مسکین به کین تا ز بد فعلی چه داری بر مسلمانان یقین من گنه کارم تو طاعت کن چه جویی جرم من زانکه من گویم بتر از من نیاید بر زمین باز خواهد دست شاه و شیر جوید بیشه را بوم … ادامه

ای به عین حقیقت اندر عین

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 141 ای به عین حقیقت اندر عین باز کرده ز بهر دیدن عین پیش عین تو عین دوست عیان تو رسیده به عین و گویی این چون تو آید ز عین تو همه تو ایستاده چو سد ذوالقرنین تا تو گویی تو آن نه تو تو تویی … ادامه

منم آن مفلسی که کیسه ی من

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 140 منم آن مفلسی که کیسه ی من ندهد شادیی به طراران سیم در دست من نگیرد جای چون خرد در دماغ می خواران مستی از صحبتم بپرهیزد همچو خواب از دو چشم بیماران من چنین آزمند نومیدم از تو ای قبله ی نکوکاران کافتاب امید را … ادامه

ای علایی ببین و نیک ببین

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 137 ای علایی ببین و نیک ببین که زمانه ستمگریست عظیم گه ز چوبی کند دمنده شنکج گه ز گوساله ای خدای کریم هر کرا فضل نیست نیم پشیز به شتر وار ساو دارد و سیم وانکه چون تیغ جان ربای از فضل موی را چون قلم … ادامه