با تو باشم از تو نندیشم که با فضلی و عدل
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 159 با تو باشم از تو نندیشم که با فضلی و عدل نه بدان کز راه عقل و معرفت پیشم ز تو باز کز تو دور باشم هیچ نندیشم ز کس از تو نندیشم چرا زیرا که نندیشم ز تو
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 159 با تو باشم از تو نندیشم که با فضلی و عدل نه بدان کز راه عقل و معرفت پیشم ز تو باز کز تو دور باشم هیچ نندیشم ز کس از تو نندیشم چرا زیرا که نندیشم ز تو
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 158 در هجای علی سه بوسش ایا کشیخان بد اصل ای سه بوسش علی نامی دریغ این نام بر تو ز هر خلقی که ایزد آفریدست بتر سگ دم و از سگ دم بتر تو تو را از جمله ی اهل نشابور پدر ننگ آمد و ننگ … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 157 در رثای ابوالمعالی احمد بن یوسف رفت قاضی بلمعالی ای سنایی آه کو همچو دل جانت بر آن صدر جهان همراه کو خود گرفتم صد هزاران آه کردی لیک باز چون مریدان جان برآوردن به پیش آه کو از پی آن تیز خاطر قد کمان کردی … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 156 در مدح بهرامشاه خواجه غلط کرده است در چه؟ در ابروی او زانکه نسازد همی قبله ی دل سوی او قبله ی عقل ست و نقل پیچ و خم زلف او دایه ی حورست و روح بوی خوش و خوی او شیر فلک را شدست از … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 155 در مدح بهرامشاه خواجه سلام علیک کو لب چون نوش او پسته ی دربار او لعل گهر پوش او کی به اشارت ز دور چشم ببیند لبش زانکه نداند همی شکل لبش هوش او چشم کجا بیندش از ره صورت از آنک هست نهان جای عقل … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 154 در مدح جمال المعاشرین قوال ای جمال معاشران چونست آن دو حمال گام گستر تو چند با اشک و رشک خواهد بود عرش و فرش از لحاف و بستر تو چند بی سرمه سای خواهد بود بر فلک همنشین اختر تو چند بی بوسه جای خواهد … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 153 پسر شهابی در مدح حکیم سنایی گوید به دو وزن : ای بلبل بوستان دانش در خوشی دستانت داستانی چون هست شکفته بوستانی سیمرغ صفت چرا نهانی طبع تو چو کیمیا سخن را نایاب چو کیمیا از آنی زیباست تو را لقب سنایی کز قدر و … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 152 هر که چون کاغذ و قلم باشد دو زبان و دو روی گاه سخن همچو کاغذ سیاه کن رویش چون قلم گردنش به تیغ بزن
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 151 چو شعر حکیمانه گفتم ترا تو جود کریمانه با من بکن ازیرا که بر ما پس از مرگ ما نماند همی جز سخا و سخن
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 150 خواهد که شاعران جهان بی صله همی باشند پیش خوانش دایم مدیح خوان الحق بزرگوار خردمند مهتریست کو را کسی مدیح برد خاصه رایگان مدحش چرا کنم که بیالایدم خرد هجوش چرا کنم که بفرسایدم زبان باشد دروغ مدح در آن خر فراخ کون باشد دریغ … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 149 روزگاریست که کان گهرند اندرین وقت همه بی سنگان بی بنان گشته همه بیداران بیسران مانده همه سرهنگان همه خردان بزرگ اندیشان همه پستان دراز آهنگان همه بیدستان در وقت دهش باز گاه ستدن با چنگان از چنین مردم نیکو سیرت گوی بردند همه با رنگان … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 148 یک روز بپرسید منوچهر ز سالار کاندر همه عالم چه به ای سام نریمان او داد جوابش که در این عالم فانی گفتار حکیمان به و کردار ندیمان