بایگانی‌های قطعات و قصاید کوتاه سنایی - صفحه 4 از 18 - ادبستان شعر پارسی

علم و عمل خواجه سماعیل شنیزی

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 171 در مدح خواجه اسماعیل شنیزی علم و عمل خواجه سماعیل شنیزی ما را ز نه چیزی برسانید به چیزی ما کبک دری بوده گریزیده ز کبکی او کرده دل ما چو دل باز گریزی تا ما ز پی تنقیت و تقویت او در صورت رستم شده … ادامه

تا کی اندر راه دین با نفس دمسازی کنی

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 170 تا کی اندر راه دین با نفس دمسازی کنی بر در میدان این درگاه طنازی کنی کوزه و ابریق برداری و راه کج روی جامه ی صدیق درپوشی و غمازی کنی ور تو خواهی کز کمان شهوت و تیر نفاق از سر انگشت دف زن ناوک … ادامه

شغل سرهنگان دین از مرد متواری مجوی

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 169 شغل سرهنگان دین از مرد متواری مجوی سیرت ابرار را در طبع اضراری مجوی از هوای فقر مردان کاخ فغفوری مخواه در سرای سوز سلمان تخت جباری مجوی در میان دوکدان لاف هر تردامنی نیزه و گرز و کمان و تیر عیاری مجوی دل که در … ادامه

این چه قرنست اینکه در خوابند بیداران همه

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 168 این چه قرنست اینکه در خوابند بیداران همه وین چه دورست اینکه سرمستند هشیاران همه طوق منت یابم اندر حلق حق گویان دین خواب غفلت بینم اندر چشم بیداران همه در لباس مصلحت رفتند رزاقان دهر بر بساط صایبی خفتند طراران همه در لحد خفتند بیداران … ادامه

ای زده بر فلک سراپرده

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 167 ای زده بر فلک سراپرده رخت بر تخت عیسی آورده ای که از رشک نردبان فلک با خود از خاک بر فلک برده گر کسان گرسنه گرد تو در همه با گوشت مرغ خو کرده پس اگر بر پریده او سوی تو نپریده ازو بیازرده نیک … ادامه

ای تیر غم و رنج بسی خورده و برده

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 166 ای تیر غم و رنج بسی خورده و برده واقف شده بر معرفت خرقه و خورده بر ظاهر خود نقش شریعت بگشادم در باطن خود حرف حقیقت بسترده با هستی خود نرد فنا باخته بسیار صد دست فزون مانده و یک دست نبرده در آرزوی کوی … ادامه

بخور من بود دود درمنه

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 165 بخور من بود دود درمنه چنین باشد کسی را کو درم نه چو بی سیمم ولی دایم به شکرم تقاضا گر ملازم بر درم نه اگر گردون به کام من نگردد چه گویی برده ی خود بر درم نه

ای فلک شمس شرف جاه تو

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 164 ای فلک شمس شرف جاه تو باد بر افزون چو مه یکشبه بر تنم از سرما آمد فراز پوست بر آن سان که بر آتش دبه شد کتفم رقص کنان می زنم سنج به دندان و به لب دبدبه نزد تو زان آمدم ایرا که هست … ادامه

گفتم بنالم از تو به یاران و دوستان

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 163 گفتم بنالم از تو به یاران و دوستان باشد که دست ظلم بداری ز بیگناه بازم حفاظ دامن همت گرفت و گفت زنهار تا از او به جزا و ناوری پناه

ای چو ماهی نشسته در خرگاه

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 161 تقاضای گوشت و انگور ای چو ماهی نشسته در خرگاه وز تو خرگاه چون سپهر از ماه دان که داریم عزم “روز آباد” منم و یک خر و دو سه همراه از تومان آرزوست بره و شیر تره و کوک و میوه ی روباه زانکه دارند … ادامه