بایگانی‌های قطعات و قصاید کوتاه سنایی - صفحه 15 از 18 - ادبستان شعر پارسی

از بس غر و غر زن که به بلخند ادیبانش

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 39 در ذم مردم بلخ از بس غر و غر زن که به بلخند ادیبانش می باز ندانند مذکر ز مونث بلخی که کند از گه خردی پسران را برکان دهی و دف زنی و ذلت لت حث زان قبه لقب گشت مر او را که نیابی … ادامه

ای شده پیر و عاجز و فرتوت

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 38 ای شده پیر و عاجز و فرتوت مانده در کار خویشتن مبهوت داده عمر عزیز خویش به باد شده راضی ز عیش خویش به قوت متردد میان جبر و قدر غافل از عین عزت جبروت ملکوت جهان نخست بدان پس خبر ده ز مالک ملکوت مگذر … ادامه

ای همه جانها ز تو پاینده جان چون خوانمت

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 37 در توحید ای همه جانها ز تو پاینده جان چون خوانمت چون جهان ناپایدار آمد جهان چون خوانمت ای هم از امر تو عقل و جان بس اندر شوق و ذوق در مناجات از زبان عقل و جان چون خوانمت هر چه در زیر زمان آید … ادامه

مرحبا بحری که آبش لذت از کوثر گرفت

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 36 مرحبا بحری که آبش لذت از کوثر گرفت حبذا کانی که خاکش زینت از عنبر گرفت اتفاق آن دو جوهر بد که در آفاق جست اصل وقتی خضر بر دو فرع اسکندر گرفت جان و علم و عقل سرگردان درین فکرت مدام کان چه جوهر بود … ادامه

آمد آن رگ زن مسیح پرست

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 35 آمد آن رگ زن مسیح پرست تیغ الماس گون گرفته به دست کرسی افگند و برنشست بر او بازوی خواجه ی عمید ببست نیش درماند و گفت: “عز علی” این چنین دست را نباید خست سر فرو برد و بوسه ای دادش خون ببارید از دو … ادامه

آمد آن حور و دست من بست

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 34 آمد آن حور و دست من بست زده استادوار نیش به دست زنخ او به دست بگرفتم چون رگ دست من ز نیش بخست گفت هشیار باش و آهسته دست هر جا مزن چون مردم مست گفتمش گر به دست بگرفتم زنخ ساده ی تو عذرم … ادامه

هر که در خطه ی مسلمانیست

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 33 هر که در خطه ی مسلمانیست متلاشی چو نفس حیوانیست هر که عیسی ست او ز مریم زاد هر که او یوسفست کنعانیست فرق باشد میان لام و الف این چه آشوب و حشو و لامانیست چه گرانی کنی ز کافه ی کاف این گرانی ز … ادامه

ای سنایی خواجگی با عشق جانان شرط نیست

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 32 ای سنایی خواجگی با عشق جانان شرط نیست جان به تیر عشق خسته دل به کیوان شرط نیست “رب ارنی” بر زبان راندن چو موسا وقت شوق پس به دل گفتن “انا الاعلی” چو هامان شرط نیست از پی عشق بتان مردانگی باید نمود گر چو … ادامه

زین پسم با دیو مردم پیکر و پیکار نیست

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 31 زین پسم با دیو مردم پیکر و پیکار نیست گر بمانم زنده دیگر با غرورم کار نیست یافتم در بی قراری مرکزی کز راه دین جز نشاط عقل و جانش مرکز پرگار نیست یافتم بازاری اندر عالم فارغ دلان کاندران بازار خوی خواجه را بازار نیست … ادامه

ای ماه صیام ار چه مرا خود خطری نیست

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 30 ای ماه صیام ار چه مرا خود خطری نیست حقا که مرا همچو تو مهمان دگری نیست از درد تو ای رفته به ناگه ز بر ما یک زاویه ای نیست که پر خون جگری نیست آن کیست که از بهر تو یک قطره ببارید کان … ادامه

پسر هند اگر چه خال منست

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 29 پسر هند اگر چه خال منست دوستی ویم به کاری نیست ور نوشت او خطی ز بهر رسول به خطش نیز افتخاری نیست در مقامی که شیر مردانند در خط و خال اعتباری نیست

برخیز و برافروز هلا قبله ی زردشت

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 28 (1) برخیز و برافروز هلا قبله ی زردشت بنشین و برافگن شکم قاقم بر پشت بس کس که به زردشت نگروید و کنون باز ناکام کند روی سوی قبله ی زردشت بس سرد نپایم که مرا آتش هجران آتشکده کرد این دل و این دیده چو … ادامه