ای که از بهر خدمت در تو
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 51 ای که از بهر خدمت در تو بست دولت میان و کام گذارد پیش از آن کم زمانه آش کند فضل کن سیدی فرست آن آرد هر که از دیدن تو خرم نیست باد در گوش گیر و در دل کارد
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 51 ای که از بهر خدمت در تو بست دولت میان و کام گذارد پیش از آن کم زمانه آش کند فضل کن سیدی فرست آن آرد هر که از دیدن تو خرم نیست باد در گوش گیر و در دل کارد
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 50 سرشگی کز غم معشوق بارم همه رنگ لب معشوق دارد شنیدستی به عالم هیچ عاشق که از دیده لب معشوق بارد
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 49 چه ممسکی که ز جود تو قطره ای نچکد اگر در آب کسی جامه ی تو برتابد به مجلسی که تو باشی ز بخل نگذاری که رادمردی از آن صدر نیکویی یابد به ابر برشده مانی بلند و بی باران کدام زایر و شاعر سوی تو … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 48 خواجه در رغم من ار گفت که چون بی خردان دین به دل کرده ای اندر ره دنیا لابد دیو در گوش هوا و هوسش می گوید از پی کبر و منی چون متنبی سد جد من چه دانستم کز تربیت روح القدس در گذشته ست … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 47 مرا به غزنین بسیار دوستان بودند به نامه ای ز من آن قوم را نیامد یاد مگر که جمله بمردند و نیز شاید بود خدای عزوجل جمله را بیامرزاد
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 46 من نگویم که قاسم الارزاق نعمت داده از تو بستاناد بلکه گویم که هیچ بخرد را حاجتومند تو نگرداناد
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 45 گر چه شمشیر حیدر کرار کافران کشت و قلعه ها بگشاد تا سه تا نان نداد در حق او هفده آیت خدای نفرستاد
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 44 یک نیمه عمر خویش به بیهودگی به باد دادیم و هیچ گه نشدیم از زمانه شاد از گشت آسمان و ز تقدیر ایزدی بر کس چنین نباشد و بر کس چنین مباد یا روزگار کینه کش از مرد دانشست یا قسم من ز دانش من کمتر … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 43 بی طمع باش اگر همی خواهی تا نیفتی ز پایه ی امجاد زانکه چون مرغ دشتی از ره طمع کرد آهنگ دانه ی صیاد ناشده حلق او چو حلقه ی دام همچو حرف طمع شدش ابعاد که مصاریع گنج خانه ی فضل در کف مالکست یا … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 42 در رثای امیر معزی تا چند معزای معزی که خدایش زینجا به فلک بر دو قبای ملکی داد چون تیر فلک بود قرینش به ره آورد پیکان ملک بر دو به تیر فلکی داد
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 41 گفتی که بترسد ز همه خلق سنایی پاسخ شنو ار چند نه ای درخور پاسخ جغد ار که بترسد بنترسد ز پی جنس آن مرغ که دارند شهانش همه فرخ آن مست ز مستی بنترسد نه ز مردی ور نه بخرد نیزه ی خطی شمرد لخ … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 40 ای دل نیک مذهب و منهاج به تو اسرار هر دلی محتاج بر فلکها به کشف ماه تو را از حقیقت منازل و ابراج مبطلم گشت از حقیقت حق در ظهور نمایش معراج متواریست وقت شاد مباش ایمن از قبض و مکر و استدراج بر گذرگاه … ادامه