بایگانی‌های قطعات و قصاید کوتاه سنایی - صفحه 13 از 18 - ادبستان شعر پارسی

سرخ گویی همیشه غر باشد

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 62 در جواب هجای یکی از معاندان سرخ گویی همیشه غر باشد شبه از لعل پاکتر باشد این چنین ژاژ نزد هر عاقل سخنی سخت مختصر باشد لعل مصنوع آفتاب بود شیشه مصنوع شیشه گر باشد سرخ اگر نیست پس بر هر عقل سخن مرتضا دگر باشد … ادامه

با سنایی سره بود او چو یکی دانگ نداشت

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 61 با سنایی سره بود او چو یکی دانگ نداشت چون دو دانگش به هم افتاد به غایت بد شد به قبول دو سه نسناس به نزدیک خران گر چه دی بی خردی بود کنون بخرد شد راست چون تا که جز آحاد شماریش نبود چون مگس … ادامه

آنکه تدبیر ظفر گستر او گر خواهد

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 60 آنکه تدبیر ظفر گستر او گر خواهد عقده ی نفی ز دیباچه ی لا برگیرد تیغ را در سخن ملک زبان کنده شود هر کجا او قلم کامروا برگیرد در هوایی که در او پای سمند تو رسد تشنه از عین سراب آب بقا برگیرد  

آنچه دی کرد به من آن پسر سر گرغر

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 59 آنچه دی کرد به من آن پسر سر گرغر اندر آفاق ندیدم که یکی لمتر کرد گفتمش پوتی و لوتی کنی امروز مرا دست بر سر زد و پس پای سبک در سر کرد دست در گردنم آورد پس او از سر لطف گوش و آغوش … ادامه

شکر ایزد را که تا من بوده ام

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 58 شکر ایزد را که تا من بوده ام حرص و آزم ساعتی رنجه نکرد هیچ خلق از من شبی غمگین نخفت هیچ کس روزی ز من خشمی نخورد از طمع هرگز ندادم پشت خم وز حسد هرگز نکردم روی زرد نیستم آزاد مرد ار کرده ام … ادامه

ای عمیدی که باز غزنین را

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 57 در مدح مسعود سعد سلمان ای عمیدی که باز غزنین را سیرت و صورتت چو بستان کرد باز عکس جمال گلفامت حجره ی دیده را گلستان کرد باز نطق زبان دربارت صدف عقل را در افشان کرد خاطر دوربین روشن تو عیب را پیش عقل عنوان … ادامه

به گرمای تموز از سرد سوزش

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 56 به گرمای تموز از سرد سوزش صد و پنجه مسافر خشک بفشرد رهی رفت و غلام برده برده زهی قسمت رهی و ژاله شاکرد زه ای پستت بمانده ماه بهمن زهی زنگی زن کیسه کج افسرد ای شده خاک در تواضع و حلم زیر پای که … ادامه

صدر اسلام زنده گشت و نمرد

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 55 صدر اسلام زنده گشت و نمرد گر چه صورت به خاک تیره سپرد در جهان بزرگ ساخت مکان هم بخردان گذاشت عالم خرد پس تو گویی که مرثیت گویش زنده را مرثیت که یارد برد

روح مجرد شد خواجه زکی

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 54 در رثای زکی الدین بلخی روح مجرد شد خواجه زکی گام چو در کوی طریقت نهاد خواست که مطلق شود از بند غیر دست به انصاف و سخا برگشاد داده ی هر هفت فلک بذل کرد زاده ی هر چار گهرباز داد

ای خواجه اگر قامت اقبال تو امروز

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 52 ای خواجه اگر قامت اقبال تو امروز مانند الف هیچ خم و پیچ ندارد بسیار تفاخر مکن امروز که فردا معلوم تو گردد که الف هیچ ندارد