چون شکرم در آب دو چشم و دلم فلک
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 87 چون شکرم در آب دو چشم و دلم فلک در جام کینه خوشتر از آب و شکر کشید گردون زبان عقل مرا قفل برفگند و ایام چشم بخت مرا میل درکشید
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 87 چون شکرم در آب دو چشم و دلم فلک در جام کینه خوشتر از آب و شکر کشید گردون زبان عقل مرا قفل برفگند و ایام چشم بخت مرا میل درکشید
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 86 اگر رای رحمت شود با دلم دمی بو که بی زای زحمت زید مگس را کند در زمان نامزد که تا بر سر رای رحمت رید
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 85 داستان پسر هند مگر نشنیدی که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید پدر او لب و دندان پیمبر بشکست مادر او جگر عم پیمبر بمکید خود به ناحق حق داماد پیمبر بگرفت پسر او سر فرزند پیمبر ببرید بر چنین قوم چرا لعنت و … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 84 ز راه رفتن و آسودنم چه سود و زیان چو هر دو معنی نتوان همی معاینه دید یکی بسی بدوید و ندید کنگر قصر یکی ز جای نجنبید و پیش گاه رسید
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 83 مبر تو رنج که روزی به رنج نفزاید به رنج بردن تو چرخ زی تو نگراید چو روزگار فرو بست تو از آن مندیش که آنگهی که بباید گشاد بگشاید چو بسته های زمانه گشاده خواهد گشت چنان گشاید گویی که آن چنان باید وگر نیاز … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 82 با بقای پدر پسر ناید شادی مهتری به سر ناید شمس در غرب تا فرو نشود از سوی شرق بدر برناید
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 81 عزیز عمر چنان مگذران که آخر کار چو آفتاب تو ناگاه زیر میغ آید هر آنکه بشنود احوال تو در آن ساعت به خیر بر تو دعا گفتنش دریغ آید
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 80 اگر معمار جاه او نباشد بنای مملکت ویران نماید جهان را از امانی دل بگیرد به قدر همت ار احسان نماید
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 79 ای صدر اجل قوام دولت در صدر به جز تو کس نیاید گیتی چو تو پر هنر نبیند گردون چو تو نامور نزاید حاشا که زیان مال هرگز اندر دلت اندهی فزاید باید که فروخته بود شمع پروانه ز شمع کم نیاید
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 78 در حادثه ی زهر خوردن سرهنگ محمد خطیبی و انگشتری فرستادن سلطان مسعود رحمة الله علیه گوید و او را ستاید زهی سزای محامد محمد بن خطیب که خطبه ها همی از نام تو بیاراید چنان ثنای تو در طبعها سرشت که مرغ ز شاخسار همی … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 77 چون تو شدی پیر بلندی مجوی کانکه ز تو زاد بلندان شود روز نبینی چو به آخر رسد سایه ی هر چیز دو چندان شود
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 76 دور عالم جز به آخر نامدست از بهر آنک هر زمان بر رادمردی سفله ای مهتر شود آن نبینی آفتاب آنجا که خواهد شد فرو سایه ی جوهر فزون ز اندازه ی جوهر شود