بایگانی‌های قطعات و قصاید کوتاه سنایی - صفحه 10 از 18 - ادبستان شعر پارسی

مردمان یک چند از تقوا و دین راندند کار

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 99 مردمان یک چند از تقوا و دین راندند کار زین پس اندر عهد ما نه پود ماندست و نه تار این دو چون بگذشت باز آزرم و دین آمد شعار گر منازع خواهی ای مهدی فرود آی از حصار باز یک چندی به رغبت بود و … ادامه

ز جمله نعمت دنیا چو تندرستی نیست

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 98 ز جمله نعمت دنیا چو تندرستی نیست درست گرددت این چون بپرسی از بیمار به کارت اندر چون نادرستیی بینی چو تن درست بود هیچ دل شکسته مدار

این جهان بر مثال مرداریست

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 97 این جهان بر مثال مرداریست کرکسان گرد او هزار هزار این مر آن را همی زند مخلب آن مر این را همی زند منقار آخرالامر برپرند همه وز همه باز ماند این مردار

ای دریغا که روز برنایی

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 96 ای دریغا که روز برنایی عهد بشکست و جاودانه نماند از زمانه غرض جوانی بود لیک از گردش زمانه نماند آب معشوق را زمانه بریخت و آتش عشق را زبانه نماند ای سنایی دل از جهان برکن بر کس این دور جاودانه نماند

ای برادر زکی بمرد و بشد

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 95 در رثای زکی الدین بلخی ای برادر زکی بمرد و بشد تا یکی به ز ما قرین جوید تا ز آب حیات آن عالم تن و جان از عدم فرو شوید من ز غم مرده ام که کی بود او باز از آنجا به سوی من … ادامه

گر سنایی دم زند آتش درین عالم زند

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 94 گر سنایی دم زند آتش درین عالم زند این جهان بی وفا چون ذره ای بر هم زند آدمی شکل ست لیکن رسم آدم دور ازو از هوای معرفت او لاف کی زآدم زند این جهان چون ذره ای در چشم او آید همی او نبیند … ادامه

عاشق دیندار باید تا که درد دین کشد

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 93 عاشق دیندار باید تا که درد دین کشد سرمه ی تسلیم را در چشم روشن بین کشد با قناعت صلح جوید محرم حرمت شود برگ بی برگی به فرق زهره و پروین کشد دیده ی یعقوب را دیدار یوسف توتیاست سینه ی فرهاد باید تا غم … ادامه

کسی را که سر حقیقت عیان شد

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 92 کسی را که سر حقیقت عیان شد مجاز صفات وی از وی نهان شد نشان آن بود بر وجود حقیقت که نام وی از نیستی بی نشان شد کسی کو چنین شد که من وصف کردم یقین دان که او پادشاه جهان شد ملک شد زمین … ادامه

ای بس که نباشی تو و ای بس که درین چرخ

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 91 ای بس که نباشی تو و ای بس که درین چرخ بی تو زحل و زهره به حوت و حمل آید هرچ آن تو طمع داری کاید ز کواکب ویحک همه از حکم قضای ازل آید روزی که به دیوان مثلا دیرتر آیی ترسی که در … ادامه

اول خلل ای خواجه تو را در امل آید

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 90 اول خلل ای خواجه تو را در امل آید فردا که به پیش تو رسول اجل آید زایل شده گیر اینهمه ی ملک به یک بار آن دم که رسول ملک لم یزل آید هر سال یکی کاخ کنی دیگر و در وی هر روز تو … ادامه

نمی داند مگر آنکس مراد از کشف حال آید

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 89 نمی داند مگر آنکس مراد از کشف حال آید که کشف حال را در حال بی حالی زوال آید زوال حال آن باشد کمال حال بی حالان که درگاه زوال حال بی حالان مجال آید اگر چه هر که در کوی هدی باشد به شرع اندر … ادامه

کسی کز کار قلاشی برو بعضی عیان گردد

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 88 کسی کز کار قلاشی برو بعضی عیان گردد گمان او یقین گردد یقین او گمان گردد نشانی باشد آنکس را در آن دیده که هر ساعت نشان بی نشانی را نشان او نشان گردد به گاه دیدن از دیدن به گاه گفتن از گفتن چو کوران … ادامه