شبی یاد دارم که چشمم نخفت
سعدی-بوستان-باب سوم در عشق و مستی و شور شماره 25 شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه با شمع گفت : که من عاشقم گر بسوزم رواست تو را گریه و سوز ، باری چراست ؟ بگفت ای هوادار مسکین من برفت انگبین یار شیرین من چو شیرینی از من به در … ادامه



