به شهری در از شام غوغا فتاد - ادبستان شعر پارسی % %

به شهری در از شام غوغا فتاد

سعدی-بوستان-باب سوم در عشق و مستی و شور

شماره 20

 

به شهری در از شام غوغا فتاد

گرفتند پیری مبارک نهاد

هنوز آن حدیثم به گوش اندر است

چو قیدش نهادند بر پای و دست

که گفت ار نه سلطان اشارت کند

که را زهره باشد که غارت کند ؟

بباید چنین دشمنی دوست داشت

که می‌دانمش دوست بر من گماشت

اگر عزّ و جاه است و گر ذلّ و قید

من از حق شناسم ، نه از عمرو و زید

ز علت مدار ، ای خردمند ، بیم

چو داروی تلخت فرستد حکیم

بخور هرچه آید ز دست حبیب

نه بیمار داناتر است از طبیب

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤