از کار دل ار چه بوی خون می آید
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 131 از کار دل ار چه بوی خون می آید در دام غمت نگر که چون می آید خون جگرست قوت من در غم تو وان نیز ز دیده ام برون می آید
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 131 از کار دل ار چه بوی خون می آید در دام غمت نگر که چون می آید خون جگرست قوت من در غم تو وان نیز ز دیده ام برون می آید
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 130 از دیده ی من چو دم به دم خون آید مانند تو در دیده ی من چون آید هر خار که سر بر زند از تربت من زو رایحه ی باده ی گلگون آید
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 129 احمد که به شعر امتحانم فرمود هرگز در خانه ی مروّت نگشود تا پار جماعکی به مردم می داد و امسال همان احمد پارست که بود
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 128 مقبول تو عمر جاودانی یابد محزون تو ملک شادمانی یابد برکشته ی تیغ عشق اگر برگذری از رهگذر تو زندگانی یابد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 127 یا رب که به بالاش بلایی مرساد وین درد دل خسته به جایی مرساد هر چند در آتشم ولی دود دلم در آتش روی آشنایی مرساد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 126 یا رب که میانت به کناری مرساد وان زلف پریشان به قراری مرساد بر خاک درت چو باد اگر برگذریم از رهگذر مات غباری مرساد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 125 هر دم که ز آب چشم ما آرد یاد بر چهره ز دیده دجله ریزد بغداد با سنگدلی هنوز می نالد کوه زین درد که داد جان شیرین فرهاد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 124 مه نعل سمند باد جولان تو باد قندیل فلک شمع شبستان تو باد شیری که سپهر نیلگون بیشه ی اوست خاک کف کمتر سگ دربان تو باد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 123 ماهی که به سالی نکند از ما یاد روزی من دلسوخته را داد نداد زان دست که آن سرو ز ما آزادست از سرو قدش کجا توان بود آزاد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 122 گردون گرهی ز طاق ایوان تو باد بر سطح فلک عرصه ی میدان تو باد گر با تو عدو روی به میدان آرد چون گوی سرش در خم چوگان تو باد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 121 سلطان فلک بنده ی دربان تو باد قرص زر او ریزه ای از خوان تو باد مستوفی اقلیم دوم یعنی تیر دفترکش نایبان دیوان تو باد
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 120 چون گلرخ ما پرده ز عارض بگشاد شد لاله ی دلسوخته از مهر چه شاد سوسن چو به بندگیش اقرار آورد سلطان بهارش خط آزادی داد