بایگانی‌های خواجوی کرمانی - صفحه 14 از 136 - ادبستان شعر پارسی

شبی ز درد شکم بی خبر بیفتادم

خواجوی کرمانی – قطعه شماره 34 شبی ز درد شکم بی خبر بیفتادم چنانک جامه ی جان چاک می زدم ز الم چو آفتاب برآمد شدم به نزد طبیب که بهر ریش درونم بیان کند مرهم طبیب گفت که خود را به هر طریق که هست مجال ده به جانب خدایگان عجم ز خوان او … ادامه

ز ریش او که صد خروار از آن پشم

خواجوی کرمانی – قطعه شماره 33 ز ریش او که صد خروار از آن پشم به موی ک.ن بد روزی نیرزد (1) به پشم آگند اگر شعری ببافد چو وابینی گزی گوزی نیرزد واژگان دشوار : 1-واژه ی به کار رفته دور از ادب بود. به ناچار آن را ننوشتیم!  

به عمر این آرزو دارم که بینم

خواجوی کرمانی – قطعه شماره 32 به عمر این آرزو دارم که بینم عزیزی چند را در اصفهان خوار کمال الدین مظفر گشته در خاک جمال الدین ساوی زنده بر دار یکی را در بن چاهی نگون سر یکی را بر سر داری نگونسار    

ای به هرگونه به سر برده بسی در پی علم

خواجوی کرمانی – قطعه شماره 30 ای به هرگونه به سر برده بسی در پی علم وان همه کرده ی تو نزد خرد ناکرده مدتی گشته به تحصیل فضایل مشغول وز معلم همه تعلیم فلمّا کرده  

سپهر مهر معالی مه سپهر جلال

خواجوی کرمانی – قطعه شماره 29 فی الاستعطاف و الشکوی عن تعویق الاحسان سپهر مهر معالی مه سپهر جلال زهی ضمیر تو از منهیان عالم غیب اگر نه حفظ تو بودی اساس عالم را معارج فلکی منهدم شدی لاریب جهان ز بهر جلال تو قرطه ای می دوخت برآمد اطلس گردونش از قواره ی جیب … ادامه

ای ز تعظیم و تفاخر زده فرّاش ازل

خواجوی کرمانی – قطعه شماره 28 فی الاستیهاب ای ز تعظیم و تفاخر زده فرّاش ازل چار طاقت ز شرف بر زبر هفت اورنگ زر مرادست وگرنی چه گشاید ز برات کاغذ از آب برون آید و سیم از دل سنگ  

مدیر نقطه ی عالم مدار مرکز ملک

خواجوی کرمانی – قطعه شماره 27 فی الاستیهاب مدیر نقطه ی عالم مدار مرکز ملک جهان پناه سلیمان فر آصف ثانی روان پیکر اقبال شمس دولت و دین تو را رسد که کنی در جهان جهانبانی چه گویمت که تو از فرط کبریا و جلال ز هرچه در قلم آید هزار چندانی تو را ز … ادامه

دمی به صحبت پیری رسیده بودم دوش

خواجوی کرمانی – قطعه شماره 26 دمی به صحبت پیری رسیده بودم دوش که بود منشی دیوان چرخ را استاد ز حال بنده بپرسید و گفت نشنیدم قصیده ای که به تجدیدت اتفاق افتاد دعاش کردم و گفتم که گفته ام دو سه بیت به مدح خواجه ی آفاق صدر دولت و داد گشاد رشته … ادامه

خواستم قطره ی سیاهی دوش

خواجوی کرمانی – قطعه شماره 25 خواستم قطره ی سیاهی دوش از که آنکس که نور دیده ی ماست مهر گردون عالم آنکه رخش در سیاهی شب چو مه پیداست آنک اهل زمانه را درخور چون سیاهی دیده ی بیناست خردم گفت کافتابست او کس سیاهی ز آفتاب نخواست در سیاهی شد آب حیوان گم … ادامه

زهی ز شرم عطای تو آب گشته بحار

خواجوی کرمانی – قطعه شماره 24 و له ایضاً زهی ز شرم عطای تو آب گشته بحار ز دست حلم تو بر خاک ره نشسته جبال نجوم ثابته پیش سپهر قدرت پست زبان ناطقه نزد صریر کلکت لال ز نسل آدمی و آدمی به استحقاق ز اهل عالمی و عالمی به استقلال سرای خلد فضایت … ادامه

بنده دارد بارگی بس نامدار و معتبر

خواجوی کرمانی- قطعه شماره 23 فی مدح الشیخ گرزالدین ابوالعباس رومی دامت دولته بنده دارد بارگی بس نامدار و معتبر در بزرگی داستان و در سرافرازی سمر سیم بخشی تنگ چشم و سخت جانی سنگدل باد پایی گرم خیز و قلعه گیری تاجور قائم اللیلی که شب تا صبح باشد در قیام صائم الدهری که … ادامه