بایگانی‌های غزلیات خواجو - صفحه 30 از 78 - ادبستان شعر پارسی

تبسّمت الزهر و المزن باک

خواجوی کرمانی – غزل شماره 582 تبسّمت الزهر و المزن باک و غررت الودق و الدّیک حاک نسیم عراقی ندانم چه بادی زمین سپاهان ندانم چه خاکی بدین مشک سایی و عنبرفشانی ایا نفحة الرّیح روحی فداک ندانم چه نقشی که مثل تو صورت مصوّر نگردد ز آبی و خاکی ریاض بهشتی بدین روح بخشی … ادامه

ای سرو خرامنده ی بستان حقایق

خواجوی کرمانی – غزل شماره 581 ای سرو خرامنده ی بستان حقایق آزاد شو از سبزه ی این سبز حدائق بر گلبن ایجاد تویی غنچه ی خندان در گلشن ابداع تویی برگ شقائق منزلگه انس تو سراپرده ی قدس است تا چند شوی ساکن این تیره مضائق بیرو نرود راه تو بی ترک مقاصد حاصل … ادامه

سِری بالعِیس أصحابی ولی فی العیس مَعشوق

خواجوی کرمانی – غزل شماره 580 سِری بالعِیس أصحابی ولی فی العیس مَعشوق ألا یا راهِب الدیر فَهَل مرَّت بک النوقِ فتاده ناقه در غرقاب از آب چشم مهجوران و فوق النوقِ خیماتٌ و فِی الخیمات مَعشوقِ سزد گر دست گیریدم که کار از دست بیرون شد أخلّائی أغیثونی و ثوبُ الصَبر مَمزوق مقیم از … ادامه

باز برافراختیم رایت سلطان عشق

خواجوی کرمانی – غزل شماره 579 باز برافراختیم رایت سلطان عشق بار دگر تاختیم بر سر میدان عشق ملک جهان کرده ایم وقف سر کوی یار گوی دل افکنده ایم در خم چوگان عشق از سر مستی کشیم گرده ی رهبان دیر بر در هستی زنیم نوبت سلطان عشق جان چه بُود تا کنیم در … ادامه

طفل بود در نظر پیر عشق

خواجوی کرمانی – غزل شماره 578 طفل بود در نظر پیر عشق هر که نگردد سپر تیر عشق دل چه بوَد مخزن اسرار شوق جان که بوَد شارح تفسیر عشق هر که ندارد خبری از سماع کی شنود زمزمه ی زیر عشق دم به دم از گوشه ی میدان جان می شنوم نعره ی تکبیر … ادامه

چو حرفی بخوانی ز طومار عشق

خواجوی کرمانی – غزل شماره 577 چو حرفی بخوانی ز طومار عشق شود منکشف بر تو اسرار عشق بیار آب حسرت که جز سیم اشک روان نیست نقدی به بازار عشق نشانم ز کنج صوامع مجوی که شد منزلم کوی خمّار عشق تلف گشت عمرم در ایام مهر بدل گشت دلقم به زنّار عشق بیا … ادامه

ای برده عارضت به لطافت ز مه سبق

خواجوی کرمانی – غزل شماره 576 ای برده عارضت به لطافت ز مه سبق دل غرق خون دیده ز مهر رخت شفق خورشید بر زمین زده پیش رخت کلاه ریحان در آب شسته ز شرم خطت ورق دینار جسته از زر رخسار من طلا وآنگاه از درست رخم کرده سکّه دق اشک من است یا … ادامه

یا حادی النیاق قد ذُبتَ فی الفراق

خواجوی کرمانی – غزل شماره 575 یا حادی النیاق قد ذُبتَ فی الفراق عَرّج علی اُهیلی و اخبرهم اشتیاقی بشنو نوای عشّاق از پرده ی سپاهان زان رو که در عراق است آن لعبت عراقی یا مُشرب المحیا قُم و اسقنا الحمیّا فالعیش قد تهیّا و الوصل فی التلاقی بنشاند باد مستان مجلس به دل … ادامه

شمیم باغ بهشت است یا نسیم عراق

خواجوی کرمانی – غزل شماره 574 شمیم باغ بهشت است یا نسیم عراق که گشت زنده ز انفاس او دل مشتاق برون ز خامه که او هم زبان بود ما را که دستگیر تواند شد از سر اشفاق تو را به قتل احبّا مؤاخذت نکنند مگر به خون شهیدان ضرب تیغ فراق کجا رسد به … ادامه

چون آتش خور شعله زد از شیشه ی شفاف

خواجوی کرمانی – غزل شماره 573 چون آتش خور شعله زد از شیشه ی شفاف در آب معقد فکن آن آتش نشّاف گر باد صبا مشک نسیم است عجب نیست کآهوی شب افتاد کنون نافه اش از ناف منعم مکن ای محتسب از باده که صوفی بی جام مصفا نتواند که شود صاف میخواره ی … ادامه

بیار باده که وقت گل است و موسم باغ

خواجوی کرمانی – غزل شماره 572 بیار باده که وقت گل است و موسم باغ ز مهر بر دل پر خون لاله بنگر داغ دماغ عقل معطر کن از شمامه ی می بود که بوی عفافش برون رود ز دماغ گهی که زاغ شب از آشیان کند پرواز ز عکس باده چو چشم خروس کن … ادامه

به سوز سینه رسند اهل دل به ذوق سماع

خواجوی کرمانی – غزل شماره 571 به سوز سینه رسند اهل دل به ذوق سماع که شمع سوخته دل را از آتش است شعاع حدیث سوز درون از زبان نی بشنو ولی چو شمع نباشد چه آگهی ز سماع به چشم آهوی لیلی نظر کند مجنون گهی که بر سر خاکش چرا کنند سباع برو … ادامه