بایگانی‌های جاوید نامه - صفحه 4 از 6 - ادبستان شعر پارسی

منزل و مقصود قرآن دیگر است

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 25 پیغام افغانی با ملت روسیه منزل و مقصود قرآن دیگر است رسم و آیین مسلمان دیگر است در دل او آتش سوزنده نیست مصطفی در سینه ی او زنده نیست بنده ی مومن ز قرآن بر نخورد در ایاغ او نه می دیدم نه درد خود طلسم قیصر و … ادامه

گفت حکمت را خدا خیر کثیر

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 24 حکمت خیر کثیر است گفت حکمت را خدا خیر کثیر هر کجا این خیر را بینی بگیر علم حرف و صوت را شهپر دهد پاکی گوهر به ناگوهر دهد علم را بر اوج افلاک است ره تا ز چشم مهر برکندد نگه نسخه ی او نسخه ی تفسیر کل … ادامه

سرگذشت آدم اندر شرق و غرب

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 23 ارض ملک خداست سرگذشت آدم اندر شرق و غرب بهر خاکی فتنه های حرب و ضرب یک عروس و شوهر او ما همه آن فسونگر بی همه هم با همه عشوه های او همه مکر و فن است نی از آن تو نه از آن من است درنسازد با … ادامه

بنده ی حق بی نیاز از هر مقام

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 22 حکومت الهی بنده ی حق بی نیاز از هر مقام نی غلام او را نه او کس را غلام رسم و راه و دین و آیینش ز حق زشت و خوب و تلخ و نوشینش ز حق عقل خودبین غافل از بهبود غیر سود خود بیند نبیند سود غیر … ادامه

در دو عالم هر کجا آثار عشق

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 21 محکمات عالم قرآنی  خلافت آدم در دو عالم هر کجا آثار عشق ابن آدم سرّی از اسرار عشق سرّ عشق از عالم ارحام نیست او ز سام و حام و روم و شام نیست کوکب بی شرق و غرب و بی غروب در مدارش نی شمال و نی جنوب … ادامه

غربیان را زیرکی ساز حیات

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 20 شرق و غرب غربیان را زیرکی ساز حیات شرقیان را عشق راز کائنات زیرکی از عشق گردد حق شناس کار عشق از زیرکی محکم اساس عشق چون با زیرکی همبر شود نقشبند عالم دیگر شود خیز و نقش عالم دیگر بنه عشق را با زیرکی آمیز ده شعله ی … ادامه

صاحب سرمایه از نسل خلیل

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 19 اشتراک و ملوکیت صاحب سرمایه از نسل خلیل (1) یعنی آن پیغمبر بی جبرئیل زانکه حق در باطل او مضمر است قلب او مومن دماغش کافر است غربیان گم کرده اند افلاک را در شکم جویند جان پاک را رنگ و بو از تن نگیرد جان پاک جز به … ادامه

لرد مغرب آن سراپا مکر و فن

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 18 دین و وطن لرد مغرب آن سراپا مکر و فن اهل دین را داد تعلیم وطن او به فکر مرکز و تو در نفاق بگذر از شام و فلسطین و عراق تو اگر داری تمیز خوب و زشت دل نبندی با کلوخ و سنگ و خشت چیست دین برخاستن … ادامه

مشت خاکی کار خود را برده پیش

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 17 فلک عطارد – زیارت ارواح جمال الدین افغانی و سعید حلیم پاشا مشت خاکی کار خود را برده پیش در تماشای تجلی های خویش یا من افتادم به دام هست و بود یا به دام من اسیر آمد وجود اندرین نیلی تتق چاک از من است من ز افلاکم … ادامه

سینه ی ما از محمد داغ داغ

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 16 طاسین محمد ص (1) نوحه روح ابوجهل در حرم کعبه سینه ی ما از محمد داغ داغ از دم او کعبه را گل شد چراغ از هلاک قیصر و کسری سرود نوجوانان را ز دست ما ربود ساحر و اندر کلامش ساحری است این دو حرف لا اله خود … ادامه

در میان کوهسار هفت مرگ

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 15 طاسین مسیح ع (1) رویای حکیم تولستوی در میان کوهسار هفت مرگ وادی بی طایر و بی شاخ و برگ تاب مه از دود گرد او چو قیر آفاب اندر فضایش تشنه میر رود سیماب اندر آن وادی روان خم به خم مانند جوی کهکشان پیش او پست و … ادامه

از تو مخلوقات من نالان چو نی

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 14 طاسین زرتشت و آزمایش کردن اهریمن زرتشت را (1) اهریمن از تو مخلوقات من نالان چو نی از تو ما را فرودین مانند دی در جهان خوار و زبونم کرده ای نقش خود رنگین ز خونم کرده ای   زنده حق از جلوه ی سینای توست مرگ من اندر … ادامه