بایگانی‌های جاوید نامه - ادبستان شعر پارسی

این سخن آراستن بی حاصل است

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 61 خطاب به جاوید – سخنی به نژاد نو این سخن آراستن بی حاصل است برنیاید آنچه در قعر دل است گر چه من صد نکته گفتم بی حجاب نکته ای دارم که ناید در کتاب گر بگویم می شود پیچیده تر حرف و صوت او را کند پوشیده تر … ادامه

گر چه جنت از تجلی های اوست

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 60 حضور گر چه جنت از تجلی های اوست جان نیاساید به جز دیدار دوست ما ز اصل خویشتن در پرده ایم طائریم و آشیان گم کرده ایم علم اگر کج فطرت و بد گوهر است پیش چشم ما حجاب اکبر است علم را مقصود اگر باشد نظر می شود … ادامه

به آدمی نرسیدی خدا چه می جویی

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 59 غزل زنده رود به آدمی نرسیدی خدا چه می جویی ز خود گریخته ای آشنا چه می جویی دگر به شاخ گل آویز و آب و نم درکش پریده رنگ ز باد صبا چه می جویی دو قطره خون دل است آنچه مشک مینامند تو ای غزال حرم در … ادامه

شیشه ی صبر و سکونم ریز ریز

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 58 زنده رود رخصت می شود از فردوس برین و تقاضای حوران بهشتی شیشه ی صبر و سکونم ریز ریز پیر رومی گفت در گوشم که خیز آن حدیث شوق و آن جذب و یقین آه آن ایوان و آن کاخ برین با دل پر خون رسیدم بر درش یک … ادامه

رود کاویری یکی نرمک خرام

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 57 پیغام سلطان شهید به رود کاویری حقیقت حیات و مرگ و شهادت رود کاویری یکی نرمک خرام خسته ای شاید که از سیر دوام در کهستان عمرها نالیده ای راه خود را با مژه کاویده ای ای مرا خوشتر ز جیحون و فرات ای دکن را آب تو آب … ادامه

دست را چون مرکب تیغ و قلم کردی مدار

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 56 نمودار می شود روح ناصر خسرو علوی و غزلی مستانه سراییده غائب می شود دست را چون مرکب تیغ و قلم کردی مدار هیچ غم گر مرکب تن لنگ باشد یا عرن از سر شمشیر و از نوک قلم زاید هنر ای برادر همچو نور از نار و نار … ادامه

رفت در جانم صدای برتری

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 55 حرکت به کاخ سلاطین مشرق – نادر ، ابدالی ، سلطان شهید رفت در جانم صدای برتری مست بودم از نوای برتری گفت رومی چشم دل بیدار به پا برون از حلقه ی افکار نه کرده ای بر بزم درویشان گذر یک نظر کاخ سلاطین هم نگر خسروان مشرق … ادامه

حوریان را در قصور و در خیام

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 54 صحبت با شاعر هندی برتری هری حوریان را در قصور و در خیام ناله ی من دعوت سوز تمام آن یکی از خیمه سر بیرون کشید وان دگر از غرفه رخ بنمود و دید هر دلی را در بهشت جاودان دادم از درد و غم آن خاکدان زیر لب … ادامه

از تو خواهم سر یزدان را کلید

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 53 در حضور شاه همدان زنده رود از تو خواهم سر یزدان را کلید طاعت از ما جست و شیطان آفرید زشت و ناخوش را چنان آراستن در عمل از ما نکویی خواستن از تو پرسم این فسون سازی که چه با قمار بدنشین بازی که چه مشت خاک و … ادامه

حرف رومی در دلم سوزی فکند

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 52 زیارت امیر کبیر حضرت سید علی همدانی و ملا طاهر غنی کشمیری حرف رومی در دلم سوزی فکند آه پنجاب آن زمین ارجمند از تپ یاران تپیدم در بهشت کهنه غم ها را خریدم در بهشت تا در آب گلشن صدایی دردمند از کنار حوض کوثر شد بلند “جمع … ادامه

گفتم این کاشانه ای از لعل ناب

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 51 قصر شرف النسا گفتم این کاشانه ای از لعل ناب آنکه میگیرد خراج از آفتاب این مقام این منزل این کاخ بلند حوریان بر درگهش احرام بند ای تو دادی سالکان را جستجوی صاحب او کیست؟ با من بازگوی گفت این کاشانه ی شرف النساست مرغ بامش با ملائک … ادامه

درگذشتم از حد این کائنات

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 50 حرکت به جنت الفردوس درگذشتم از حد این کائنات پا نهادم در جهان بی جهات بی یمین و بی یسار است این جهان فارغ از لیل و نهار است این جهان پیش او قندیل ادراکم فسرد حرف من از هیبت معنی بمرد با زبان آب و گل گفتار جان … ادامه