بایگانی‌های جاوید نامه - صفحه 2 از 6 - ادبستان شعر پارسی

هر کجا استیزه ای بود و نبود

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 49 آن سوی افلاک – مقام حکیم آلمانی نیچه هر کجا استیزه ای بود و نبود کس نداند سرّ این چرخ کبود هر کجا مرگ آورد پیغام زیست ای خوش آن مردی که داند مرگ چیست هر کجا مانند باد ارزان حیات بی ثبات و با تمنای ثبات چشم من … ادامه

نی عدم ما را پذیرد نی وجود

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 48 فریاد یکی از زورق نشینان قلزم خونین نی عدم ما را پذیرد نی وجود وای از بی مهری بود و نبود تا گذشتیم از جهان شرق و غرب بر در دوزخ شدیم از درد و کرب یک شرر بر صادق و جعفر نزد بر سر ما مشت خاکستر نزد … ادامه

شمع جان افسرد در فانوس هند

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 47 روح هندوستان ناله و فریاد می کند شمع جان افسرد در فانوس هند هندیان بیگانه از ناموس هند مردک نامحرم از اسرار خویش زخمه ی خود کم زند بر تار خویش بر زمان رفته می بندد نظر از تش افسرده میسوزد جگر بندها بر دست و پای من ازوست … ادامه

آسمان شق گشت و حوری پاک زاد

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 46 آشکارا می شود روح هندوستان آسمان شق گشت و حوری پاک زاد پرده را از چهره ی خود برگشاد در جبینش نار و نور لایزال در دو چشم او سرور لایزال حله ای در بر سبک تر از سحاب تار و پودش از رگ برگ گلاب با چنین خوبی … ادامه

آنچه دیدم می نگنجد در بیان

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 45 قلزم خونین آنچه دیدم می نگنجد در بیان تن ز سهمش بی خبر گردد ز جان من چه دیدم؟ قلزمی دیدم ز خون قلزمی طوفان برون طوفان درون در هوا ماران چو در قلزم نهنگ کفچه شبگون بال و پر سیماب رنگ موج ها درنده مانند پلنگ از نهیبش … ادامه

پیر رومی آن امام راستان

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 44 فلک زحل – ارواح رذیله که با ملک و ملت غداری کرده و دوزخ ایشان را قبول نکرده پیر رومی آن امام راستان آشنای هر مقام راستان گفت ای گردون نورد سخت کوش دیده ای آن عالم زنار پوش؟ آنچه بر گرد کمر پیچیده است از دم استاره ای … ادامه

ای خداوند صواب و ناصواب

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 43 ناله ی ابلیس ای خداوند صواب و ناصواب من شدم از صحبت آدم خراب هیچگه از حکم من سر برنتافت چشم از خود بست و خود را در نیافت خاکش از ذوق ابا بیگانه ای از شرار کبریا بیگانه ای صید خود صیاد را گوید بگیر الامان از بنده … ادامه

صحبت روشندلان یک دم دو دم

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 42 نمودار شدن خواجه ی اهل فراق ابلیس صحبت روشندلان یک دم دو دم آن دو دم سرمایه ی بود و عدم عشق را شوریده تر کرد و گذشت عقل را صاحب نظر کرد و گذشت چشم بربستم که با خود دارمش از مقام دیده در دل آرمش ناگهان دیدم … ادامه

از مقام مومنان دوری چرا ؟

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 41 زنده رود مشکلات خود را پیش ارواح بزرگ می گوید از مقام مومنان دوری چرا ؟ یعنی از فردوس مهجوری چرا ؟   حلاج مرد آزادی که داند خوب و زشت می نگنجد روح او اندر بهشت جنت ملا می و حور و غلام جنت آزادگان سیر دوام جنت … ادامه

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 40 نوای طاهره گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده‌ام خانه به خانه در به در کوچه به کوچه کو به کو می‌رود از فراق تو خون دل … ادامه

بیا که قاعده ی آسمان بگردانیم

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 39 نوای غالب بیا که قاعده ی آسمان بگردانیم قضا به گردش رطل گران بگردانیم اگر ز شحنه بود گیر و دار نندیشیم وگر ز شاه رسد ارمغان بگردانیم اگر کلیم شود همزبان سخن نکنیم وگر خلیل شود میهمان بگردانیم به جنگ باج ستانان شاخساری را تهی سبد ز در … ادامه

ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست

اقبال لاهوری جاوید نامه شماره 38 نوای حلاج ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست تجلی دگری درخور تقاضا نیست نظر به خویش چنان بسته ام که جلوه ی دوست جهان گرفت و مرا فرصت تماشا نیست به ملک جم ندهم مصرع نظیری را “کسی که کشته نشد از قبیله ی ما نیست” اگرچه … ادامه