ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست - ادبستان شعر پارسی % %

ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست

اقبال لاهوری

جاوید نامه

شماره 38

نوای حلاج

ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست

تجلی دگری درخور تقاضا نیست

نظر به خویش چنان بسته ام که جلوه ی دوست

جهان گرفت و مرا فرصت تماشا نیست

به ملک جم ندهم مصرع نظیری را

“کسی که کشته نشد از قبیله ی ما نیست”

اگرچه عقل فسون پیشه لشکری انگیخت

تو دل گرفته نباشی که عشق تنها نیست

تو ره شناس نئی وز مقام بی خبری

چه نغمه ایست که در بربط سلیمی نیست

ز قید و صید نهنگان حکایتی آور

مگو که زورق ما روشناس دریا نیست

مرید همت آن رهروم که پا نگذاشت

به جاده ای که در و کوه و دشت و دریا نیست

شریک حلقه ی رندان باده پیما باش

حذر ز بیعت پیری که مرد غوغا نیست

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤