بایگانی‌های اسرار خودی - ادبستان شعر پارسی

ای چو جان اندر وجود عالمی

اقبال لاهوری اسرار خودی شماره 19 دعا ای چو جان اندر وجود عالمی جان ما باشی و از ما می رمی نغمه از فیض تو در عود حیات موت در راه تو محسود حیات باز تسکین دل ناشاد شو باز اندر سینه ها آباد شو باز از ما خواه ننگ و نام را پخته تر … ادامه

سبز بادا خاک پاک شافعی

اقبال لاهوری اسرار خودی شماره 18 الوقت سیف سبز بادا خاک پاک شافعی عالمی سر خوش ز تاک شافعی فکر او کوکب ز گردون چیده است سیف برّان وقت را نامیده است من چه گویم سرّ این شمشیر چیست آب او سرمایه دار از زندگیست صاحبش بالاتر از امید و بیم دست او بیضا تر … ادامه

ای که مثل گل ز گل بالیده‌ای

اقبال لاهوری اسرار خودی شماره 17 اندرز میر نجات نقشبند المعروف به بابای صحرایی که برای مسلمانان هندوستان رقم فرموده است ای که مثل گل ز گل بالیده‌ای تو هم از بطن خودی زاییده‌ای از خودی مگذر بقا انجام باش قطره ای می باش و بحر آشام باش تو که از نور خودی تابنده ای … ادامه

قلب را از صبغة الله رنگ ده

اقبال لاهوری اسرار خودی شماره 16 در بیان اینکه مقصد حیات مسلم اعلای کلمة الله است و جهاد اگر محرک آن جوع الارض باشد در مذهب اسلام حرام است قلب را از صبغة الله رنگ ده عشق را ناموس و نام و ننگ ده طبع مسلم از محبت قاهر است مسلم ار عاشق نباشد کافر … ادامه

در بنارس برهمندی محترم

اقبال لاهوری اسرار خودی شماره 15 حکایت شیخ و برهمن و مکالمه ی گنگ و هماله در معنی اینکه تسلسل حیات ملیه از محکم گرفتن روایات مخصوصه ی ملیه می باشد در بنارس برهمندی محترم سر فرو اندر یم بود و عدم بهره ی وافر ز حکمت داشتی با خداجویان ارادت داشتی ذهن او گیرا … ادامه

از حقیقت باز بگشایم دری

اقبال لاهوری اسرار خودی شماره 14 حکایت الماس و زغال از حقیقت باز بگشایم دری با تو می گویم حدیث دیگری گفت با الماس در معدن زغال ای امین جلوه های لازوال همدمیم و هست و بود ما یکیست در جهان اصل وجود ما یکیست من به کان میرم ز درد ناکسی تو سر تاج … ادامه

طایری از تشنگی بی تاب بود

اقبال لاهوری اسرار خودی شماره 13 حکایت طایری که از تشنگی بی تاب بود طایری از تشنگی بی تاب بود در تن او دم مثال موج دود ریزه ی الماس در گلزار دید تشنگی نظاره ی آب آفرید از فریب ریزه ی خورشید تاب مرغ نادان سنگ را پنداشت آب مایه اندوز نم از گوهر … ادامه

سید هجویر مخدوم امم

اقبال لاهوری اسرار خودی شماره 12 حکایت نوجوانی از مرو که پیش حضرت سید مخدوم علی هجویری رحمة الله علیه آمده از ستم اعدا فریاد کرد سید هجویر مخدوم امم مرقد او پیر سنجر را حرم بندهای کوهسار آسان گسیخت در زمین هند تخم سجده ریخت عهد فاروق از جمالش تازه شد حق ز حرف … ادامه

مسلم اول شه مردان علی

اقبال لاهوری اسرار خودی شماره 11 در شرح اسرار اسمای علی مرتضی (ع)   مسلم اول شه مردان علی عشق را سرمایه ی ایمان علی از ولای دودمانش زنده ام در جهان مثل گهر تابنده ام نرگسم وارفته ی نظاره ام در خیابانش چو بو آواره ام زمزم ار جوشد ز خاک من ازوست می … ادامه

خدمت و محنت شعار اشتر است

اقبال لاهوری اسرار خودی شماره 10 در بیان اینکه تربیت خودی را سه مرحله است، مرحله ی اول را اطاعت و مرحله ی دوم را ضبط نفس و مرحله ی سوم را نیابت الهی نامیده اند مرحله ی اول اطاعت: خدمت و محنت شعار اشتر است صبر و استقلال کار اشتر است گام او در … ادامه

گرم خون انسان ز داغ آرزو

اقبال لاهوری اسرار خودی شماره 9 در حقیقت شعر و اصلاح ادبیات اسلامیه گرم خون انسان ز داغ آرزو آتش این خاک از چراغ آرزو از تمنا می به جام آمد حیات گرم خیز و تیزگام آمد حیات زندگی مضمون تسخیر است و بس آرزو افسون تسخیر است و بس زندگی صید افکن و دام … ادامه

راهب دیرینه افلاطون حکیم

اقبال لاهوری اسرار خودی شماره 8 در معنی اینکه افلاطون یونانی که تصوف و ادبیات اقوام اسلامیه از افکار او اثر عظیم پذیرفته بر مسلک گوسفندی رفته است و از تخیلات او احتراز واجب است   راهب دیرینه افلاطون حکیم از گروه گوسفندان قدیم رخش او در ظلمت معقول گم در کهستان وجود افکنده سم … ادامه