شوری دارم که برنتابد گردون
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1491 شوری دارم که برنتابد گردون شوری که به خواب درنبیند مجنون این شور کمینه ایست از سینهی دوست تا سینهی پاک دوست چون باشد چون
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1491 شوری دارم که برنتابد گردون شوری که به خواب درنبیند مجنون این شور کمینه ایست از سینهی دوست تا سینهی پاک دوست چون باشد چون
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1490 شمع ازلست عالم افروزی من زان شاهد اعظم است پیروزی من بیشاهد و بی شمع ازل چون باشم آری چه کنم چو این بود روزی من
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1489 شد کودکی و رفت جوانی ز جوان روز پیری رسید بر پر ز جهان هر مهمان را سه روز باشد پیمان ای خواجه سه روز شد تو برخیز و بران
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1488 شب رفت و نرفت ای بت سیمین بر من سودای مناجات غمت از سر من خواب شب من تویی و نور روزم نه روز و نه شب چون تو نباشی بر من
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1487 شاخ گل تر بر سر عنبر میزن وز تیغ مسلمان سر کافر میزن چون نای توام به گوش من درمیدم چون دف توام به روی من برمیزن
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1486 سرمست شدم در هوس سرمستان از دست شدم در ظفر آن دستان بیزار شدم ز عقل و دیوانه شدم تا درکشدم عشق به بیمارستان
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1485 سرمست توام نه از می و نز افیون مجنون شدهام ادب مجوی از مجنون از جوشش من جوش کن صد جیحون وز گردش من خیره بماند گردون
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1484 زان خسرو جان تو مهر شاهی بستان وانگاه ز ماه تا به ماهی بستان ای آنکه مراغه جویی و از حیرت تبریز بگوی و هر چه خواهی بستان
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1483 روزی که گذر کنی به خر پشتهی من بنشین و بگو که ای به غم کشتهی من تا بانگ زنم ز خاک آغشته به خون کای یوسف روزگار و گمگشتهی من
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1482 رو درد گزین درد گزین درد گزین زیرا که دگر چاره نداریم جزین دلتنگ مشو که نیستت بخت قرین چون درد نباشدت از آن باش حزین
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1481 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین نی حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین اندر دو جهان کرا بود زهرهی این
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1480 رفتی و نرفت ای بت بگزیدهی من مهرت ز دل و خیالت از دیدهی من میگردم من که بلکه پیشم افتی ای راهنمای راه پیچیدهی من