صد داد همی رسد ز بیدادی تو
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1575 صد داد همی رسد ز بیدادی تو در وهم چگونه آورم شادی تو از بندگی تو سرو آزادی یافت گل جامه ی خود درید ز آزادی تو
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1575 صد داد همی رسد ز بیدادی تو در وهم چگونه آورم شادی تو از بندگی تو سرو آزادی یافت گل جامه ی خود درید ز آزادی تو
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1574 سوگند بدان روی تو و هستی تو گر میدانم نه از تو این پستی تو مستی و تهی دستیت آورد به من من بنده ی مستی و تهی دستی تو
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1573 سر رشته ی شادیست خیال خوش تو سرمایه ی گرمیست مها آتش تو هرگاه که خوشدلی سر از ما بکشد رامش کند آن زلف خوش سرکش تو
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1572 زان دم که شنیدهام نوای غم تو رقصان شدهام چو ذرههای غم تو ای روشنی هوای عشق تو عیان بیرون ز هواست این هوای غم تو
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1571 رشک آیدم از شانه و سنگ ای دلجو تا با تو چرا رود به گرمابه فرو آن در سر زلف تو چرا آویزد وین بر کف پای تو جرا مالد رو
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1570 دل در تو گمان بد برد دور از تو این نیز ز ضعف خود برد دور از تو تلخی به دهان هر دل صفرایی خود بر تو شکر حسد برد دور از تو
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1569 درها همه بستهاند الا در تو تا ره نبرد غریب الا بر تو ای در کرم و عزت و نورافشانی خورشید و مه و ستارهها چاکر تو
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1568 در کوی خیال خود چه میپویی تو وین دیده به خون دل چه میشویی تو از فرق سرت تا به قدم حق دارد ای بی خبر از خویش چه میجویی تو
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1567 در چرخ نگنجد آنکه شد لاغر تو جان چاکر آن کسی که شد چاکر تو انگشت گزان درآمدم از در تو انگشت زنان برون شدم از بر تو
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1566 در اصل یکی بد است جان من و تو پیدای من و تو و نهان من و تو خامی باشد که گویم آن من و تو برخاست من و تو از میان من و تو
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1565 داروی ملولی رخ و رخساره ی تو وان نرگس مخموره ی خماره ی تو چندان نمک است در تو دانی پی چیست از بهر ستیزه ی جگرخواره ی تو
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1564 خواهی که مقیم و خوش شوی با ما تو از سر بنه آن وسوسه و غوغا تو آنگاه تو چنان شوی که بودی با من آنگاه چنان شوم که بودم با تو