اکنون که رخت جان جهانی بربود
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 531 اکنون که رخت جان جهانی بربود در خانه نشستنت کجا دارد سود آن روز که مه شدی نمیدانستی کانگشت نمای عالمی خواهی بود
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 531 اکنون که رخت جان جهانی بربود در خانه نشستنت کجا دارد سود آن روز که مه شدی نمیدانستی کانگشت نمای عالمی خواهی بود
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 530 افسوس که طبع دلفروزیت نبود جز دلشکنی و سینه سوزیت نبود دادم به تو من همه دل و دیده و جان بردی تو همه ولیک روزیت نبود
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 529 از یاد خدای مرد مطلق خیزد بنگر که ز نور حق چه رونق خیزد این باطن مردان که عجایب بحریست چون موج زند از آن اناالحق خیزد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 528 از نیکی تو طبع بداندیش نماند نی غصه و نی غم نه کم و بیش نماند از خیل جلالت تو عالم بگرفت تا جمله ملک شدند و درویش نماند
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 527 از ما بت عیار گریزان باشد وز یاری ما یار گریزان باشد او عقل منور است و ما مست وییم عقل از سر خمار گریزان باشد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 526 از لطف تو هیچ بنده نومید نشد مقبول تو جز قبول جاوید نشد لطفت به کدام ذره پیوست دمی کان ذره به از هزار خورشید نشد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 525 از لشکر صبرم علمی بیش نماند وز هر چه مرا بود غمی بیش نماند وین طرفه تر است کز سر عشق هنوز دم میدمد و مرا دمی بیش نماند
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 524 از عشق دلا نه بر زیان خواهی شد بیجان ز کجا شوی که جان خواهی شد اول به زمین از آسمان آمدهای آخر ز زمین بر آسمان خواهی شد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 523 از عشق تو دریا همه شور انگیزد در پای تو ابرها درر میریزد از عشق تو برقی به زمین افتادست این دود به آسمان از آن میخیزد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 522 از شربت سودای تو هر جان که مزید زآن آب حیات در مزید است مزید مرگ آمد و بو کرد مرا بوی تو دید زان روی اجل امید از من ببرید
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 521 از شبنم عشق خاک آدم گل شد صد فتنه و شور در جهان حاصل شد صد نشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطره از آن چکید و نامش دل شد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 520 از دیدن رویی که تو را دیده بود ما را به خدا نور دل و دیده بود خاصه رویی که از ازل تا به ابد از دیدن روی تو نه ببریده بود