اول که رخم زرد و دلم پر خون بود
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 543 اول که رخم زرد و دلم پر خون بود هم خرقه و همراه دلم مجنون بود آن صورت و آن قاعده تا اکنون بود کاری آمد که آن همه مادون بود
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 543 اول که رخم زرد و دلم پر خون بود هم خرقه و همراه دلم مجنون بود آن صورت و آن قاعده تا اکنون بود کاری آمد که آن همه مادون بود
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 542 انوار صلاح دین برانگیخته باد بر دیده و جان عاشقان ریخته باد هر جان که لطیف گشت و از لطف گذشت با خاک صلاح دین درآمیخته باد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 541 اندیشه ی هشیار تو هشیار کشد زارش کشد و بزاری زار کشد شاهان همه خصم خویش بر دار کشند زان دولت بیدار تو بیدار کشد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 540 اندر طلب آن قوم که بشتافتهاند از هرچه جز اوست روی برتافتهاند خاک در او باش که سلطان و فقیر این سلطنت و فقر از او یافتهاند
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 539 اندر ره فقر دیده نادیده کنند هرچه آن نه حدیث توست نشنیده کنند خاک در او باش که شاهان جهان خاک قدمش چو سرمه در دیده کنند
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 538 اندر رمضان خاک تو زر میگردد چون سنگ که سرمه ی بصر میگردد آن لقمه که خوردهای درر میگردد وان صبر که کردهای گهر میگردد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 537 اندر دل بیوفا غم و ماتم باد آن را که وفا نیست ز عالم کم باد دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 536 امشب شب آن نیست که از خانه روند از یار یگانه سوی بیگانه روند امشب شب آن است که یاران عزیز در آتش اشتیاق مستانه روند
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 535 امشب ساقی به مشک می گردان کرد دل یغما برد و دست در ایمان کرد چندان می لعل ریخت تا طوفان کرد چندان که وثاق عقل را ویران کرد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 534 امشب چه لطیف و با نوا میگذرد لطفی دارد که کس بدان پی نبرد اندر گل و سنبلی که ارواح چرد خیره شده خواب و روبرو مینگرد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 533 امروز ما یار جنون میخواهد ما مجنون و او فزون میخواهد گر نیست چنین پرده چرا میدرد رسوا شده او پرده برون میخواهد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 532 امروز خوش است هر که او جان دارد رو بر کف پای میر خوبان دارد چون بلبل مست داغ هجران دارد مسکن شب و روز در گلستان دارد