
شعر نخست :
کلمات
این ترکش های جامانده در گلو
حرفی نمی زنند
و انفجار همیشه آخرین اتفاق نیست.
شعر به مرگ من اکتفا نخواهد کرد.
بیرون می زنم
از اتاق،از شکل،از شعر
و خودم را به خودم پرت می کنم
سقوط دره ای به دره ای دیگر.
حالا عمیق ام
مثل زخمی که خون بالا می آورد.
مثل مذابی
که از تاول های بسته ی جهان سر باز می کند
و
شعر به مرگ من اکتفا نخواهد کرد.
شعر دوم:
جاذبه،شیره ی همه را کشیده است
و دیگر چیزی فوران نمی کند.
ابرها رفتهاند
آسمان مرده است
و خدا
در کانالهای تلویزیون
در بورس لباسهای ترک
در صاف شدن چروک
در زیبایی بی وقفه
حراج میشود.
بچهها شکم مادرشان را پاره میکنند و به دنیا میآیند
از چاقو میمکند و رشد میکنند.
ماشینها میتوانند بایستند
بخوابند،برقصند،مست کنند
و در جنون دندهکشی
آدمها را زیر کنند
و خونی تازه را در پرههایشان به گردش درآورند.
مردی از روی پشت بام پرواز میکند
دختری در کوچه زمینگیر میشود
و عطر ماشهها در انگشت میماند.
شاید اینها اغراقآمیز باشند
اما
من پیامبر اندوهم و معصومم از شادی.
واژگان کلیدی: اشعار مرتضی عنابستانی،نمونه شعر مرتضی عنابستانی،شاعر مرتضی عنابستانی،شعرهای مرتضی عنابستانی،شعری از مرتضی عنابستانی،یک شعر از مرتضی عنابستانی،شعر نو مرتضی عنابستانی.










عالی بود مرتضی جان