اشعار بهمن ساکی

اشعار بهمن ساکی
شعر نخست:
این چندمین شب است که من با تو نیستم
این چندمین شب است که در شعله زیستم
این عکس اول است که با هم گرفته ایم
؟ من بی قرار مستی لبخند کیستم
این عکس دوم است در آغاز تشنگی
هم بغض آب قمقمه ات را گریستم
این عکس آخر است که لبخند می زنم
این جا کمی شبیه به زخم تو نیستم؟
این عکس آخر است که با هم گرفته ایم
از ترس مرگ نیست که در عکس نیستم
بر سنگ تابناک تو رمزی نوشته است
دیگر اجازه نیست کنارت بایستم
امشب تمام خاطرهها را گریستم
این چندمین شب است که من بی تو نیستم
شعر دوم:
شب شد خیال آمدنت را به من بده
حسِ عزیز در زدنت را به من بده
امشب شبیه عشق رها شو درون من
روح شگرف بی بدنت را به من بده
ای مثل صبح آمده از لمـس آفتاب
من سردم است پیرهنت را به من بده
اینجا میان موزه ی شب خاک می خورم
یک شب هوای پر زدنت را به من بده
من با تو گفتن از تو ، تو را دور می شوم
ای من ، من همیشه ،منت را به من بده
حرفی نمانده است ، ولی محضِ یک حضور
فریادهای بی دهنت را به من بده
مردن مرا نشانه ی تلخی است ، بعد از این
نام قشنگ زیستنت را به من بده
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از.









