
آذر بیگدلی – غزل شماره 206
دلا، پیام من و او، اگر به هم تو نگویی
بگو به جز تو که گوید؟ تو محرم من و اویی
برو چو بوی گلت، سوی گلشنی به تماشا
گلی که از پی او چشم بلبلی است نبویی
دلم که بردی و بی قدر داریش، بود آن دل
که قدر دانیش آن دم، که گم کنی و بجویی
دریغ و درد، که راز نهان غیر و تو را من
ز غیر پرسم و گوید، چو پرسم از تو، نگویی
فغان که غیر ز آذر، هوس ز عشق ندانی
نه بد ز نیک شناسی و، نه بدی ز نکویی