
آذر بیگدلی – غزل شماره 129
زنده کی از برت ای جان جهان برخیزم؟
مگر آن دم که سپارم به تو جان برخیزم
وعده ی خلوت خاصم، چو دهی در مجلس
آن قدر باش که از خلق نهان برخیزم
غیر من نیست میان تو و اغیار حجاب
آه از آن روز که من هم ز میان برخیزم
رنجشم از تو به حدی است که در خلوت خاص
صد رهم گر بنشانند، همان برخیزم
غمی از پیری ام آذر نه که در پای خمی
شب چو آسوده شوم، صبح جوان برخیزم