
آذر بیگدلی – غزل شماره 186
دل ز یار کهن، مگر کندی
که به یاران تازه خرسندی؟
آه، ای نخل سرکش از جورت
کآشیان مرا پراگندی
رشته ی جان ما گسست دریغ
که به زلف تو داشت پیوندی
بی تو یعقوبم، آگهی از حال
داشت، گر داشت چون تو فرزندی
بنوازم، چه باشد ار بیند
بنده ای لطفی از خداوندی
به تلافی گریه ی تلخم
داشت در زیر لب شکرخندی
غیر را سوختی ازین غیرت
که به جان من، آتش افگندی
مُرد آذر ز هجر و از مرگش
نتوان یافت جز تو خرسندی