قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار کامل شاعران / سعدی / گلستان سعدی / باب سوم در فضیلت قناعت / گلستان-باب سوم در فضیلت قناعت-حکایت ۲۴

گلستان-باب سوم در فضیلت قناعت-حکایت ۲۴

سعدی-گلستان-باب سوم در فضیلت قناعت

حکایت ۲۴

 

دست و پا بریده‌ای هزار پایی بکشت . صاحبدلی برو گذر کرد و گفت : سبحان الله ! با هزار پای که داشت چون اجلش فرا رسید از بی دست و پایی گریختن نتوانست

چو آید ز پی ، دشمنِ جان ستان

ببندد اجل پای اسب دوان

در آن دم که دشمن پیاپی رسید

کمان کیانی نشاید کشید

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code