قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / هایکو و شعر کوتاه / چند شعر کوتاه از زانیار برور

چند شعر کوتاه از زانیار برور

 

ابرها،بدون جاذبه

 نمی بارند .

بعد از تو بود که

فهمیدم می توانم لمس کنم

ببینم،بشنوم،ببوسم

 و دوست داشته باشم .

*****

بگویی دوستش داری و

مردد باشی

مثل سبابه‌ ی سربازی که

آخرین فشنگش را

به سوی شبحی در تاریکی

نشانه رفته است .

*****

از آن رازها باشم
که توی یک مهمانی زنانه
عصرانه ای به صرف چای و شیرین
هی بخواهد از من بگوید
و هی لبش را بگزد .

*****

بعضی از ترانه ها را باید بوسید

تنها به گمان آنکه

تو زیر لب زمزمه کرده ای .

*****

چند بار مُردن

 به آغوشت بدهکارم؟

*****

از انشاهای مدرسه پشیمانم ،

به چشمانت فکر می کنم .

 دوست دارم در آینده

 دزد دریایی باشم .

*****

همه چیز درست می شود

 اگر

آیینه ی این اتاق

 تو را به خاطر بیاورد .

*****

تو را مژده می دهند

 به من

نیمه ی خالی لیوان ها .

*****

باید ماند و به تو ثابت کرد

با موی سپید هم زیبایی .

*****

 عشق زبان مشترکی است

اما از لهجه ام می ترسم

مثل یک کارگر تحقیر شده ی افغانی .


  واژگان کلیدی: اشعار زانیار برور،نمونه شعر زانیار برور،شاعر زانیار برور،شعرهای زانیار برور،شعری از زانیار برور،یک شعر از زانیار برور،شعر نو زانیار برور،شعرهای کوتاه زانیار برور.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code