ورود-ثبت نام

ای رخ و زلفت شب تاریک و روز روشن است

وفایی مهابادی – غزل شماره 19

ای رخ و زلفت شب تاریک و روز روشن است

بی شب و روز تو روز و شب فغان کار من است

طره ی مشکین مزن بر هم دگر مشکن دلم

زان که مشکین طره ات مسکین دلم را مسکن است

شمع کافوری همی گویند بی دود است و من

حیرتم از سنبل زلف و بیاض گردن است

هر کجا بینم تو را در من فتد شوری دگر

نغمه ی بلبل بود آری که هر جا گلشن است

آسمان ماهی ندارد، بوستان سروی چو من

ماه من مشکین کمند و سرو من سیمین تن است

ناتوان و خسته ام بی خنده ی شیرین لبت

آری آن آرام جان و وآن دگر جان من است

آفت جان “وفایی” در سر بازار عشق

زلف مشکین و لب شیرین و چشم پر فن است

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها