ساقیا سوختم بیا بشتاب

وفایی مهابادی – غزل شماره 13

ساقیا سوختم بیا بشتاب

آتشم را نشان به آب شراب

تا بدانند ماه سرو قد است

برفکن از جمال خویش نقاب

به خیال رخ تو دیده ی من

می فشاند هزار چشمه گلاب

از غم عارض و لب نمکین

سینه پر آتش است و دل چو کباب

روز و شب نیز عاشقان اسیر

به خم طره ی بتاب متاب

یک دو روزی است عیش گلشن و گل

عیش این چند روز، هان دریاب

مَطَلب عشق از افسرده دلان

که نجستند معرفت ز دواب

تا منم عاشقانه می گویم

“سرخوشم سرخوشم به بانگ رباب”

جام می ده که تا ز بر گیرم

باز پیرانه سر زمان شباب

کز نداند به جز کرشمه ی دوست

درد دل دادگان مست و خراب

هیچم اسباب نی پی می و نی

“أعطنی یا مسبب الأسباب”

به “وفایی” بده چنان جامی

که نیاید به خویش روز حساب

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها