
وحشی بافقی- غزل شماره 82
کس به بزمِ دلبران از دور گردان پیش نیست
قربِ نزدیکانِ مجلس حرف و صوتی بیش نیست
در صلات عاشقان دوری و تنهاییست رکن
گو قضا کن طاعتِ خود هر که اینش کیش نیست
ما نکو دانیم طور حسن دور افتاده دوست
قرب ارزانی به مشتاقی که دور اندیش نیست
بر سر خوانند نزدیکان ولیکن لطفِ شاه
منتظر جز بر رهِ دریوزهٔ درویش نیست
تو نیاز آور اگرچه حسن مستغنی زید
ناز چون زور آورد هم خود حریف خویش نیست
انگبین زهرِ هلاک تست با دوری بساز
ای مگس مرگِ تو در نوش است اندر نیش نیست
دلبران وحشی حکیمانند ضایع کی کنند
مرهم خود را بر آن دل کز محبّت ریش نیست



