آتشی خواهم دلِ افسرده را بریان در او - ادبستان شعر پارسی % %

آتشی خواهم دلِ افسرده را بریان در او

وحشی بافقی- غزل شماره 359

آتشی خواهم دلِ افسرده را بریان در او

در کمینِ خرمنِ جان شعله‌ها پنهان در او

شعله‌ای می‌بایدم سوزان که ننشیند ز تاب

گر بجوش آید ز خونِ گرم صد توفان در او

خانهٔ دل را به دست شحنه‌ای خواهم کلید

چند بر بالای هم اسباب صد زندان در او

آرزو دارم طلسمی رخنهٔ او بسته عشق

عقلِ سرگردان در آن بیرون و من حیران در او

سودِ دریایِ محبّت بس همین کز موجه‌اش

بشکند کشتی و سرگردان بماند جان در او

شهسواری بر سرم تاز ای عنان جنبانِ حسن

وانگهم چشمی بده صد عرصهٔ جولان دراو

چشمِ وحشی عرصه‌ای باید که در جولانِ ناز

شوخی ار خواهد تواند ساخت صد میدان در او

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤