ز کویت رخت بربستم نگاهی زادِ راهم کن - ادبستان شعر پارسی % %

ز کویت رخت بربستم نگاهی زادِ راهم کن

وحشی بافقی- غزل شماره 345 

ز کویت رخت بربستم نگاهی زادِ راهم کن

به تقصیرِ عنایت یک تبسّم عذرخواهم کن

رهِ آوارگی در پیش و از پی دیدهٔ حسرت

وداعی نام نه این را و چشمی بر نگاهم کن

ز کوی او که کارِ پاسبانِ کعبه می‌کردم

خدایا بی ضرورت گر روم سنگ سیاهم کن

بخوان ای عشق افسونی و آن افسون بدم بر من

مرا بال و پری ده مرغِ آن پرواز گاهم کن

به کنعانم مبر ای بخت من یوسف نمی‌خواهم

ببرآنجا که کوی اوست در زندان و چاهم کن

ز صد فرسنگ از پشتِ حریفان جسته پیکانم

مرو نزدیک او وحشی حذر از تیر آهم کن

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤