
وحشی بافقی- غزل شماره 335
پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
زان روی که از جمله گرفتارترم من
روزی که نمانَد دگری بر سر کویت
دانی که ز اغیار وفادار ترم من
بر بی کسیِ من نگر و چارهٔ من کن
زان کز همه کس بی کس و بییارترم من
بیداد کنی پیشه و چون از تو کنم داد
زارم بکشی کز که ستمکار ترم من
وحشی به طبیبِ منِ بیچاره که گوید:
کامروز ز دیروز بسی زارترم من



