
وحشی باقی- غزل شماره 184
غلام عشق حاشا کز جفایِ یار بگریزد
نه عاشق بلهوس باشد که از آزار بگریزد
بِبر گر بلبلی دردِ سرِ بیهوده از گلشن
که گوید عاشقِ روی گلم وز خار بگریزد
نباشد بی وفا گل بلکه مرغی بی وفا باشد
که چون گل را نماند خوبی رخسار بگریزد
بس است این طعنه از پروانه تا جاوید بلبل را
که رنگ و بوی گل چون رفت از گلزار بگریزد
چرا از نسبت خود عشق را تهمت نهد وحشی
کسی کز جور یار و طعنهٔ اغیار بگریزد



