تو منکری ولیک، به من مهربانیت - ادبستان شعر پارسی % %

تو منکری ولیک، به من مهربانیت

وحشی بافقی- غزل شماره 107

تو منکری ولیک، به من مهربانیت

می‌بارد از ادای نگاه نهانیت

می‌رم به ملتفت نشدن هایِ ساخته

وان طرز باز دیدن و تقریب دانیت

یک خم شدن ز گوشهٔ ابرویِ التفات

آید برون ز عهدهٔ صد سر گرانیت

نازم کرشمه را که صَدَم نکته حل نمود

بی‌منّت موافقت و همزبانیت

شادیِ التفاتِ تو کارم تمام کرد

بادا بقایِ عمر تو و زندگانیت

ای شاهباز دوریِ ما از تو لازمست

گنجشک را چه زهرهٔ هم آشیانیت

جنبیدت این هوس ز کجا ای نهالِ لطف

کی اوفتاد رغبتِ میوه فشانیت

من از کجا و اینهمه نوباوهٔ امید

یارب که بر خوری ز درخت جوانیت

شاخِ گلی کجاست بدین پاک دامنی

بیهوده سالها نکنم باغبانیت

صد نوبهار را ز تو آبست و رنگ و بو

دارد خدا نگاه ز باد خزانیت

وحشی پیاله گیر که دیگر حریف تست

کز خم به شیشه رفت می شادمانیت

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤