قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار هانی ملک زاده

اشعار هانی ملک زاده

شعر نخست :

آسمون گوشه گوشه ابری بود

زندگی گوشه گوشه تنهایی

سررسید و نوشت میخوامت

که زدم زیر گوش تنهایی

 

دل به چشم کسی نمی بستم

اومد و بی هوا شکستم داد

وسط درس و درد و بیکاری

با دو تا خنده کار دستم داد

 

عشقمون شیشه بود و از بختم

عقل من پاره سنگ بر می داشت

تا که خنجر به قلب من بزنه

ابروهاشُ قشنگ بر می داشت

 

نرخ نازش همیشه بالا بود

شب به شب خنده شُ گرون می کرد

لبِ سرخِ بدونِ ماتیکش

دل بی دست و پامُ خون می کرد

 

واسش از زندگیم می گفتم

واسم از خونه ای که تو رویاش

بهترین لحظه های عمرم بود

زندگی لابه لای انگشتاش

 

سر آینده بحث می کردیم

سر تقسیم کار فردامون

مثلا جای خونمون با من

مثلا اسم بچه ها با اون

 

هر محالی براش ممکن بود

دل به هرچی محال می دادم

توی فنجون قهوه ی چشماش

مرگم و احتمال میدادم

 

نارفیقای روز بی پولی

وسط کار ما دوتا موندن

وقتی دیدن که آب سربالاس

زیر گوشش ابوعطا خوندن

 

این پسر آس و پاسه ردش کن

چی ازش بت میماسه ردش کن

یا بسوز و بساز تا آخر

یا یه جوری خلاصه ردش کن

 

روز آخر که دیدمش گفتم

مثل معشوقه های قاجاری

اعتیادم به دیدنت بالاست

چشم های مخدری داری

 

از دلم دل برید و با سردی

خنجر داغشُ به سینه م زد

رفتنش بی هوا شکستم داد

رفتنش بی هوا زمینم زد

 

من به هرلحظه دیدنش معتاد

به هوای رسیدنش معتاد

رفته رفته یواش ترکم کرد

رفت و رفت و یواش ترکم داد

 


شعر دوم :

 

کشته داد مسلسل چشمات

ازکجا حکم تیر میگیری؟

قتل عام یه مملکت بس نیست؟

با چه رویی اسیر میگیری؟

 

عامل انقلاب تو قلبم

جرمتو اعتراف کن دختر

چشمهای مسلحی داری

خنجرت رو غلاف کن دختر

 

تو یه سبک جدید تو شعری

داری آروم رواج میگیری

عاشقی مسریه ، نیا سمتم

مرض لاعلاج میگیری

 

تن به آغوش دیگه ای بده،من

تن به تنهایی خودم دادم

من یه عمره اسیرتم اما

با قرار وثیقه آزادم

 

از تو و زندگی و احوالت

خبرای موثقی دارم

داری از تو چشام میخونی

چه چشای دهن لقی دارم

 

من به همراهیه تو محتاجم

به خدا احتیاج هم بد نیست

تو که باشی کنار من دیگه

مرض لاعلاج هم بد نیست

 

بغلم کن که توی آغوشت

کل دنیا بیوفته از چشمام

بغلم کن که واقعا خستم

بغلم کن که واقعا تنهام

 


شعر سوم :

 

من با خیالت لحظه هامو دوره کردم

فرقی نداره اینکه باشی یا نباشی

می بینمت با اینکه دنیامون یکی نیس

می بوسمت حتی اگه اینجا نباشی

 

دنیای من رویای لمس خنده هاته

دنیای من این خونه و تنهاییاشه

حتی اگه احساستو از من بگیری

لج کردم این دنیا فقط مال تو باشه

 

می ترسی از آینده و با بغض میگی

فردای ما جایی برای ما نداره

چشمامو میدوزم بهت با خنده میگم :

دنیا که با دیوونه ها دعوا نداره

 

تو سهم دستای کسی جز من نمیشی

حتی اگه آیندتون آماده باشه

می جنگمو می گیرمت از دست تقدیر

دنیا اگه دنبال تو افتاده باشه


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،هاني ملك پورزاده،عکس،ترانه،ترانه های

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code