حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 70
دل و دین می کنی یغما بدین رخ
جهان گشتم ندیدم اینچنین رخ
چه آتش پاره ای بگرفته مأوا
به کانون دلم زآن آتشین رخ
بشکر خنده زد آن انگبین لب
به نسرین طعنه زد آن یاسمین رخ
نیاز آرند خیل نازنینان
بر آن سرو ناز نازنین رخ
نهند بر آستان سر منکرانت
ید بیضا چو آرد ز آستین رخ
ز خط خضر بود آب بقانوش
ز لب عیسی دم گردون نشین رخ
از آن زلف و جبین در مجمع حسن
نموده کفر و دین با هم قرین رخ
سوی صورتگر چین گر خرامی
بگوید مرحبا حسن آفرین رخ
چو اسرار الهی پرده پوش است
مگر مرآت حق بینی است این رخ