
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 124
به تیغم گر نمایی سینه صد چاک
فوادی یبتغیک القلب یهواک
تو هرگز گر نمی آری ز من یاد
فانی طول عمری لست انساک
ز سر تا پا همه حسن و ملاحت
تعالی من بهذا الحسن سوّاک
تو را سرو چمن گفتن زهی ظلم
و ما بدر الدیاجی منک حاشاک
شکفت از طلعتت ما را بهاری
و صبح طالع لی من محیّاک
سرت را از وفاداری که پیچید
بقتلی من بغیر الذنب اوصاک
به کویت راه پیمودن که یابد
بباب القصر اذ کثرت قتلاک
نیایی ساعتی ما را به بالین
و انت الساعة ایّان مرساک
عزیزا مصر جان جای تو باشد
فما الباسآء ما اکرمت مثواک
همی گوید مدام اسرار نومید
متی تدنوا و انّی این القاک



