ورود-ثبت نام

نخست دیده طلب کن پس آنگهی دیدار

شمس مغربی – غزل شماره 95

نخست دیده طلب کن پس آنگهی دیدار

از آنکه یار کند جلوه بر اولوالابصار

تو را که دیده نباشد کجا توانی دید

بگاه عرض تجلی جمال چهره یار

اگر چه جمله پرتو فروغ حسن وی است

ولی چو دیده نباشد کجا شود نظار

تو را که چشم نباشد چه حاصل از شاهد

تو را که گوش نباشد چه سود از گفتار

تو را که دیده بود پر غبار نتوانی

صفای چهره او دید با وجود غبار

اگر چه آینه داری تو از برای رخش

ولی چه سود که داری همیشه آینه تار

بیا به صیقل توحید ز آینه بزدای

غبار شرک که تا پاک گردد از زنگار

اگر نگار ز تو رونما طلب دارد

روان تو دیده و دل را به پیش او میدار

جمال حسن تو را صد هزار زیب فزود

از آنکه حسن تو را مغربی است آینه وار

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها