ورود-ثبت نام

مرا دلیست که در وی به غیر دوست نگنجد

شمس مغربی – غزل شماره 61

مرا دلیست که در وی به غیر دوست نگنجد

درین حضیره هر آنکس که غیر اوست نگنجد

ز مغز و پوست برون آ که در حظیره قدس

کسی نیامده بیرون ز مغز و پوست نگنجد

سرای حضرت جانان ز رنگ و بوست مقدس

در آن سرای کسی را که رنگ و بوست نگنجد

چو آینه همگی روی باش بهر تجلی

که نور او به دلی کان نه جمله روست نگنجد

تو از میانه ی میدان کناره گیر که اینجا

جز آنکه در خم چوگان او چو گوست نگنجد

دلی چو بحر بباید وگرنه موج محیطش

در آن دلی که به تنگی بسان جوست نگنجد

میان مجلس دریاکشان به جام حقیقت

سری که مست ز جام خم و سبوست نگنجد

به پیش یار بدین وصف و خلق و خو نتوان شد

ان آنکه هرکه بدین وصف و خلق خوست نگنجد

ز گفتگوی گذر کن چو مغربی که درین کوی

کسی که میل دلش سوی گفتگو است نگنجد

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها