مرا دلیست که او را نه انتهاست نه غایت

شمس مغربی – غزل شماره 54

مرا دلیست که او را نه انتهاست نه غایت

نهایت همه دلها به پیش اوست هدایت

چو برزخی که بود در میان ظاهر و باطن

میان ختم نبوت فتاده است و ولایت

ازوست بر همه جانها فروغ و تاب تجلی

ازوست بر همه دلها ظهور نور هدایت

روان او ز تصور گذشته است و تفکر

عیان او ز خبر وارهیده است و حکایت

علوم او ز طریق تجلی است و تدلی

نه از طریقه ی عقل است و بحث و نقل روایت

دلی که عرش و نظرگاه ذات پاک قدیمست

چو ذات پاک قدیم است بیکران و نهایت

زهی ظهور و زهی جلوه گاه مظهر جامع

زهی سریر و زهی پادشاه و ملک و ولایت

بود ز اسم و ز رسم و ز نعت و وصف مجرد

برون ز عالم مدحست و ذم و شکر و شکایت

ز بس که مغربی با دوست گشته است مصاحب

صفات دوست در او کرده است جمله سرایت

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها