با تو است آن یار دائم ور تو یکدم دور نیست

شمس مغربی – غزل شماره 31

با تو است آن یار دائم ور تو یکدم دور نیست

گر چه تو مهجوری ازو وی از تو مهجور نیست

دیده بگشا تا ببینی آفتاب روی او

کافتاب روی او از دیده ها مستور نیست

لیک رویش را به نور روی او دیدن توان

گر چه مانع دیدنش را از دیدنش جز نور نیست

جنت از باب دل رخسار جانان دیدن است

در چنین جنت که گفتیم زنجبیل و حور نیست

گر تو را دیدار او باید برآ بر طور دل

حاجت رفتن چو موسی سوی کوه طور نیست

تو کتابی در تو مسطور است علم و هر چه هست

چیست آن کاو در کتاب و لوح تو مسطور نیست

کور آن باشد که او بینا به نفس خود نشد

کان که او بینا به نفس خویشتن شد، کور نیست

ناصر و منصور میگوید انا الحق المبین

بشنو از ناصر که آن گفتار از منصور نیست

مغربی را یار شمس مغربی خواند به نام

گر چه شمس مغربی اندر جهان مستور نیست

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها