ای هر نفس تافته بر دل ز ‌تو نوری

شمس مغربی – غزل شماره 176

ای هر نفس تافته بر دل ز ‌تو نوری

از سرّ تو جان یافته هر لحظه سروری

در سینه ی جان زآتش سودای تو سوزیست

در کام روان از لب شیرین تو شوری

هر ذره بی نور تجلی تو طوری است

آن نیست که خاص است ظهور تو به طوری

تا پرتو خورشید تو بر کون بتابید

ذرات جهان را نبود هیچ ظهوری

در جنت دیدار و تماشای جمالت

باشد ز قصور ار بودم میل به حوری

سرمست چنان است که از باده ی عشقت

کاو را ز خود اندر دو جهان نیست شعوری

در خلوت پنهان دل از صحبت جانان

بی‌ غیبت عالم  نتوان یافت حضوری

ای مغربی از ملک سلیمان چه زنی دم

چون نیست تو را حوصله و قوت موری

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها