ورود-ثبت نام

ای دیده بگو کز چه سبب مست و خرابی

شمس مغربی – غزل شماره 172

ای دیده بگو کز چه سبب مست و خرابی

ای دل تو چنین مست و خراب از چه شرابی

ای سینه ی بی کینه تو مجروح چرایی

سوزان جگری از چه چنین گشته خرابی

ای ماهی جان تشنه چرایی تو شب و روز

در آب نفس می زنی و در تک و تابی

وی ماه شب افروز چرا زار و نزاری

وی مهر درخشنده چرا در تب و تابی

وی چرخ چرا یک نفس آرام نگیری

در چرخ چرایی و چرا بی خور و خوابی

آن آب کدام است که از وی تو بخاری

وان بحر چه بحر است که از وی تو حبابی

ای یار چه در پرده نهان می شوی از خود

چون غیر تویی عین تویی و تو حجابی

چون ناظر رخسار تو جز دیده ی تو نیست

بر روی ز چه روی فروهشته نقابی

با مغربی از زانکه عتابی کنی ای دوست

در آینه با عکس رخ خود به عتابی

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها