ورود-ثبت نام

منم ز یار نگارین خود جدا مانده

شمس مغربی – غزل شماره 167

منم ز یار نگارین خود جدا مانده

به دست هجر گرفتار و بینوا مانده

نخست گوهر با قیمت و بها بوده

به خاک تیره فرو رفته بی بها مانده

فتاده دور ز خاصان بارگاه ازل

اسیر چاه ابد گشته در بلا مانده

مقرب در و درگاه کبریا بوده

به دست کبر گرفتار و در ریا بوده

به چار میخ طبیعت بدوخته محکم

به حبس شش جهت کون مبتلا مانده

هر‌آنکه دید مرا گفته در چنین حالت

ببین ببین ز کجا آمده کجا مانده

شب است و راه بیابان و من ز قافله دور

غریب و عاجز و مسکین ضعیف و وامانده

کجاست پرتو رویت که رهنما گردد

که هست جان من از راه و رهنما مانده

شده ز دوری خورشید مغربی حقیر

بسان ذره ی سرگشته در هوا مانده

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها